یک بار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

به نام خداوند جان و خرد                      کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند کیوان و گردان سپهر                  فروزنده ماه و ناهید و مهر

شاهنامه نبض مردم ایران است. در روزهای عرب ستیزی

ز شیر شتر خوردن وسوسمار           عرب را بدانجا رسیدست کار

که تاج کیانی کند آرزو                     تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

شاهنامه نگاهبان راستین سنتهای ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بدون وجود

این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود

می شد و اثری از آنها به جا نمی ماند

شاهنامه مرز میان راستی و دروغ است. تا آنجا که از آتش میرهاند و سوگ سیاوش به جا

میگذارد برای آیندگانی که در سوگ نیرنگها بگریند

به خوشی بناز وبه خوبی ببخش              مکن روز را بر دل خویش رخش

جهان را چنین است ساز ونهاد              ز یک دست بستد به دیگر بداد

اگر دل توان داشتن شادمان                   به شادی چرا نگذرانی زمان

شاهنامه پیام آور عشق است. و پر از عاشقانی که در هجر وصال میجویند وبا هجر وصال

میآفرینند

پر از بیژن ومنیژه ها ، خسرو وشیرین ها ، فرهادها

شاهنامه نماد ایستادگسیت حتی برابر مارهای سمی شیطان

پر از نوید پیروزیست برای کاوه هایی که درفش خود را علم کرده اند

شاهنامه مهد پرورش رستم و سهراب است. تجلی گاه آریا و مازیار و باربد و کیومرث

شاهنامه منوچهر را به ایران هدیه میکند. فریدون و نوذر و گرشاسب و طهماسب و

جمشید و هوشنگ را میافریند

شاهنامه داستان دلیر مردان ایران است که بر اسفندیارها تازیدند

شاهنامه داستان رشادت دارا و فرود و فراز و بهرام و هرمز و کسری و برزین است

و امروز روز  تولد فردوسی بزرگ است

که بسی رنج برد تا شاهنامه را به ایران هدیه

کرد. و امروز از آنهمه رنج تمام قصه های شاهنامه خوانی رو به زوال گذاشته . و فردوسی

یک مجسمه است در مرکز تهران.

و طوس آرامگاه ابرمرد تاریخ ایران، مدتهاست رونق سابق را ندارد

فردوسی بزرگ. ارام باش و عرق از پیشانی پاک کن. ایران قدر زحمات تو را میداند

وبه قول سعدی:

چه خوش گفت فردوسی پاکزاد             که رحمت برآن تربت پاک باد

نوشته شده در ۱ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ توسط شقایق ... نظرات () |

 به هیچ روزی پس ات نمیدهم!

به هیچ ساعتی

به هیچ لحظه ای

 به هیچ, هیچی!

سخت دوست میدارم تمامت را!

در من

تمام توست

و در تو

تمام آنچه دوست میدارم...

پ.ن1: خدایا برای همه روزایی که پیشم و پشتم بوده ازت ممنونم.برای همه خوبیاش.

همه مهربونیاشو برای بودنش,برای دلگرمیاش,برای تجربه حس پاکی که بهش میگن

دوست داشتن. ممنونم که هست.بودنش نتها چیزیه که ازت میخوام

 

نوشته شده در ٢٢ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط شقایق ... نظرات () |

بعد از 25سال,یک روز کنارم نشست, با شرمی توی صورتش که نشان میداد...

××××××××××××××××××××××××××××

 بچه اول بودن سخت و شیرین است

سخت است :

برای تمام تجربه هایی که پدر مادرت برای اولین بار میازمایند و میشوی:

بچه آزمایشگاهی با سختیگرانه ترین تجربه ها.افسوس

و شیرین است:

 برای وقتی بزرگتر که شدی و میشوی:

 سنگ صبور و رفیق همراه پدر و مادری, که انگار همراه تو بزرگ شده اند...لبخند

دوساله بودم که قدم به زندگی کودکانه ام گذاشت.

من مست شیرین ترین روزهای زندگی بودم و حضورش آنروزها برایم حکم یک

رقیب سرسخت را داشت.تعجب

رقیبی که مامان , باید همیشه توی بغلش میگرفت.تعجب

و وقتی گریه میکرد , بابا  بیتاب میشد.تعجب

رقیبی که از وقتی آمد به من گفتند: تو دیگه بزرگ شدی.تعجب

 در همان عالم بچگی, به او لقب: ((دختر مامان باباشزبان)) را دادم .

کمی که گذشت موهای قهوه ای روشن فرفری اش, صورت تپلش و

ذوقی که با دیدن من  میکرد,

یا وقتی اسمم ,در فهرست اولین کلماتی بود که به زبان آورد,

فهمیدم این رقیب, یک جورهایی به من میچسبدقلب!!

کم کم   توی ذهن  و قلب و روحم جا باز کرد

و آنوقت بود که معنی خواهر را فهمیدم. و لحظه لحظه زندگی را با

 رفاقت شیرینش  مزه مزه کردم بغلبغلبغل

××××××××××××××××××××××××××

بعد از 25سال,یک روز  کنارم نشست.با شرمی  توی صورتش, که  نشان میداد :

 خواهر کوچولوی من قرار است عروس شودفرشته

یک دفعه چهره توپولوی مو فرفری اش از جلوی چشمانم رد شد. همان روزهایی که

دوست داشت فقط لباس عروس بپوشد و حتی شبها از لباس تورتوری سفیدش دست

نمیکشید.

و حالا خانم دکتر قد بلند و لاغری که در برابرم از عشق میگوید

پ.ن1: نمیدونم وقتی من از شنیدن خبر جا خوردم,

پدر مادرم چه حالی دارن؟؟

نوشته شده در ٢٢ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ توسط شقایق ... نظرات () |

اما توی این مدت که نبودم بالاخره

دوره فوق لیسانسم تموم شد و نتیجش دو تا مقاله ISI بود ومقاله آمریکایی خودم

(منظورم شیطان بزرگ هست- حالا نیان وبلاگمو فیلتر کنن)

نمیدونید چه لذتی داشت وقتی این فایل رو توی ایمیلم دریافت کردمناراحت

(موارد خصوصی توی فایل رو هاشور زدم. ببخشید)

 

بعد از کلی که از دست این سیستم آموزشی در رنج وعذاب بودیم

و سختگیری های بیش ازحد و رفت و آمدهای پیاپی و غرغر شنیدنها

بالخره یک روز با جعبه شیرینی آمدم وگفتم

سللااااااااام من دفاع کردم

فکر کنم بهترین لحظه برای رییسمون بود

نمیدونم بگم خوشحالم یا نه.

خوشحال که هستم. چون انگار یک بار 10000 کیلویی از دوشم برداشتن آخ

با هرامضا نفسم به شماره میافتاد. با هرمرحله جونم به لبم میرسید

انگار طلسم شده باشه.اما تموم شد

حالا فکر نکنید وقتی رفتم خونه با استقبال گرم وتشویق فراوان مواجه شدما

سومین جمله ای که شنیدم این بود:

خب حالا از کی شروع میکنی واسه دکترا بخونی؟؟کلافهکلافهکلافه

 

 

 

نوشته شده در ٢٢ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط شقایق ... نظرات () |

Design By : Night Melody