یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

سالگرد(برای تو دایی خوبم.)
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

درد یعنی: فریاد پسر بچه سه ساله ای، برای لمس دستان

 پر مهر پدر. درد یعنی: آه سوزناک  دخترکی  در آستانه جوانی ،

در بدرقه تابوت پدر.. درد یعنی : زبانه برنده آخرین نفس، بدون تقلا.

درد یعنی : حسرت آخرین نگاه برادر.درد یعنی:

 پرواز،بدون دیدن اولین تیسم زندگی...

امروز درست ، سه سال است که رفته.نمیدانم کجاست ؟

همین نزدیکی یا دورها . کنار خوابهای طلایی امیر حسین شش ساله!

 در آغوش دلتنگی های الهه نوجوانش ! در امتداد دلواپسی های

 پررنگ همسر تنهایش! شاید در سایه  اشکهای پنهان  تنها خواهرش!

 ویا پراست از نگرانی های برادرانش .نمیدانم شاید هم در  خط 

پایان انتظار پدر و مادرش،آهسته قدم میزند.

 سه سال است  شبهای جمعه ،(( یس)) مهمان لبان بی تاب مادرست،

 تا تحفه ای باشد برای برادر کوچکش. و سه سال است

که امیر حسین ، سراغ بابا را از تصویرترک خورده  سنگ قبری  میگیرد ،

که نمیداند چرا شبیه خاطره بابای اوست.

گرجه در ذهن کودکانه اش  بابا رفته پیش خدا مهمونی... نمیگنجد،

اما  رویای پر اضطرابش شبها ، لبریز تصویر تار باباست ،

در  انتظار فرشته ای  که حتما به او گفته :

به جهان جاودان خوش آمدی:""جهان بخش""منزل مبارکت و سفر بی خطر

روحش شاد. یادش گرامی باد.