یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

وبه یاد سهراب...
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست

مرگ وارونه یک زنجره نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاریست

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید

مرگ با خوشه انگور می آید به دهان

مرگ در حنجره سرخ _ گلو می خواند

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است

مرگ گاهی ریحان می چیند

مرگ گاهی ودکا می نوشد

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد

و همه می دانیم :

ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است


کلید
ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ٢٥ شهریور ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

خانه هم نیایی

کلید را زیر کفشهای گلی

درست چسبیده به  در

روی آن سکوی آجری

که گوشه اش مقر مورچه هاست

کنار شمعدانی های خشک شده

پشت درخت بید پیر

دفن کرده ام

به نور اعتماد نکن

هرروز پشت  پنجره

چند سایه در هم میلولند

بی آنکه حتی صدای پایی

به سوت در اکتفا کند

هر مشت گره کرده ات را

رو ی  دیوار بکوب

وحواست به قاب باشد

همان عکسی که میخندی

روی میز خاک گرفته

آرام آرام ترک خورده

واین چراغ

 لا اقل چراغ را ببند 

تا چشمهایم بدرخشد

بگذار تاریکی نوازشم کند

دیگر به کلید هم بی اعتقاد شدم

خاموشم کن

تا تنهایی  را نبینم


فیلتریگ پرشین بلاگ
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ٢۳ شهریور ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

 سایت که دیدم فیلتر شده  یکدفعه دلم گرفت.دلم برای وبلاگم ÷ر ÷ر شد.

راستی تا کجا میشه توی این فضای مجازی پیش رفت؟؟تا کی میشه یعنی حسش رو

دارم که بیام بنویسم.منتظر یک تغییر بزرگم که قراره توی زندگیم بیافته یک تغییر بزرگ

ومهم

برام دعا کنید روزهای سختی رو ÷یش رو دارم. وامیدوارم اخرش به شیریی برسه

,پ.ن1: این شعر قیصر رو خیلی دوست دارم:

چرا تا شکفتم

چرا تا تو را داغ بودم نگفتم!!

چرا بی خبر سرد شد باد

چرا از دهن حرفهای من افتاد

پ.ن٢: کاش این فیلترینگ رفع بشه هرچند فرقی هم نداره واسه ما!!

تا بعد...


صبر
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱٠ شهریور ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

تا بیایی

با زمین و زمان لجم

تکه تکه خنده را قورت میدهم

عینکم صبر نمیکند

خواندنیهای تازه را

پشت خستگی

به صف نشسته ام

من مکلفم چکه چکه زخم را

زیر  خواستنت

ادب کنم

کار من انتقال انتظار

به کاغذ است

به میز

به استکان

به پنجره

به هر قدم

به عینکم

که طافتش کم است

دانه دانه سال را ورق زدم

ماه را

هفته را

شنبه های آبستن یه یکشنبه را

یکشنبه های آبستن به دوشنبه را

دوشنبه های آبستن به سه شنبه را...

.

.

.

تا بیایی

جمعه ام سقط خلوت است


رشد
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۸ شهریور ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

بساط همیشگی مهمانی رفتنمان بود :دعوا سر لباسی که نمیخواستیم بپوشیم  

.

خواهرم که تازه از خواب بیدار شده بود با موهای کوتاه شده فرفری و صورت تپلش از روی

 

تخت زبانش را تا نصفه بیرون در آورد و با حالتی لوس گفت دلت کباب بشه من بلوز تازه

 

ام رو میپوشم

 

مادرم نگاهی به اخمهای گره خورده من کرد و گفت نه.هر وقت دو تایی تون بزرگ شدین.

 

خانم شدین. مدرسه رفتین .اجازه دارین لباساتون رو انتخاب کنید

 

گذشت -بزرگ شدیم و به قول مادرم :خانم- مدرسه رفتیم و دانشگاه و... که:

 

خانم عزیز.خانم مهندس.(همیشه ((خانم ط))که وظیفه اش امر به معروف است به

 

قول خودشان!! لفظ خانم مهندس را که با تاکید به کار میبرد یعنی منتظر امدن طوفان

 

سهمناکی باشیم)

 

وایستا خانمم.این چه مانتویی هست که پوشیدی خیلی کوتاه و تنگه -این چه شلواریه

 

خیلی تنگه - این کفشت چرا این رنگه

 

و بعد در حالی که گوشه چادر مشکی اش را توی دهانش مزه مزه میکرد و میجوید

 

مشغول نگارش اسم من شد و گفت چرا شماها یاد نمگییرین که هر چی دلتون

 

خواست نباید بپوشین!!!!!

 

پ.ن1 ما که نفهمیدیم با 24 سال سن بزرگ شدیم یانه

 

پ.ن2: از شنیدن کلماتی از قبیل راست میگه- میخواستی درست لباس بپوشی-

 

معلومه بچه ای و... به شدت معذوریم


نقاشی های من
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱ شهریور ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

 میگن جمعه ها روزهای دلگیری هستافسوس

منم این جمعه خیلی دلم گرفته بودناراحت بعد از شش ماه رفتم سراغ نقاشی .البته

نقاشی که نه یک طرح کشی از روی چند کار قدیمی...زبان

دیگه ببخشید با موبایل عکس گرفتم و کمی تغییر دادم نور و دور عکس رو و آپلود کردم

برای همین خیلی خوب در نیومده عکسش.وگرنه

نقاشیم خیلی بهتر از ایناستچشمک