یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

بهار آمد و...
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢٦ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

بازم عید و خونه تکونی و...

چهارشنبه سوری(بگذریم که امسال دولت  فخیمه نهایت سعی رو کرد که کنسلش کنه...)

حاجی فیروز

خرید عید و.. (یادش بخیر بچگی...)نیشخند

سفره هفت سین

شیرین خورون ....

آجیل خورون....

عید دیدنی وعیدی گرفتن(بازم بچگی یادت بخیر)

مسافرت و...

سیزده بدر و سبزه گره زدن...

 پیشاپیش سال نوی  همتون مبارک-با بهترین آرزوها درسال جدید

پ.ن١:سال ٩٠ سرنوشت سازترین سال زندگیم خواهد بود.دعام کنید که خوب بگذره-خیلی دعام کنید-خدا کنه که اشتباه نکرده باشم. ناراحت

پ.ن٢:من امسال خودشیرینی کردم و پدر مادرم رو میفرستم مسافرتخجالتزباناما خیلی دلم واسه شمال تنگ

شده-اگر رفتین به جای منم یک ساعت بشینید کنار دریا وفقط به صدای آب گوش بدید

پ.ن٣:

ساقیا آمدن عید مبارک بادت   وان مواعید که کردی مرواد از یادت
در شگفتم که در این مدت ایام فراق   برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت
برسان بندگی دختر رز گو به درآی   که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست   جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت   بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد   طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح   ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت


خدایا توانی ده تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ٢٢ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

پروردگارا  آرامشی عطا فرما  تا بپذیرم انچه را که نمیتوانم تغییر دهم

با توام.تویی که که اسمت رو گذاشتی خدا.

نمیخوام کمکم کنی -فقط عذابم نده-دیگه نمیکشم

 بدون که تنها دل خوشیم  این جملته که:((فتوکل علی الله. اننی معکما اسمع و اری))

اگر هستی، خالصانه ترین صدای عمرم رو بشنو.که اگراینبار جوابم رو ندی واسم مسلم

میشه که نیستی

خودت گفتی جات توی دل شکستست

 .دلم خورده خورده- خدایا اگر هستی خودت رونشونم بده-من نمیبینمت


اسباب کشی
ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ٢٢ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

بالاخره رفتیم.

یعنی اسباب کشی کردیم به یک خونه تازه

با اینکه خیلی دوست داشتم بریم احساس کردم دارم با گذشتم خداحافظی میکنم.

خونه ای که پر ازاتفاق بود-شوخی نبود یک عمره

خونه ای که توش برادرم دنیا اومد ما بزرگ شدیم -دانشگاه رفتیم -سرکاررفتیم...

خونه ای که توش از شنیدن عروسی عمه و مهری وزهرا وشجاع وشریف وشیما وبهار و

محمد وشیرین والهه خوشحال شدیمتشویق

دنیا اومدن نگین،ثمین،علی،احمدرضا،امیرحسین،سالار،رزی،درسا،پارمیس،نفس

رو جشن گرفتیمفرشته

ازشنیدن خبر فوت مسعود وآقا محسن ودایی ومامان بزرگ اشک ریختیمگریه

دیوارهای اتاقم پر ازشعرهای جوونی ونوجوونیمه

وجب به وجبش واسم خاطره قهر وآشتی ودعوا وبحث و خنده است

چقدر عمر زود میگذره....افسوس

داشتم میرفتم احساس  کردم خونمون ،پنجره اتاقم ،داره صدام میکنه انگارکه دلش گرفته

باشه ازتنها موندنش.ناراحت

اما به خودم گفتم حتما یک روزی اگر بچه خودم  رو میارم و جایی رو که پر ازخاطره های

کودکی ونوجوانی وجوانی مامانش بوده نشونش میدم

 


12اسفند-روز تولدم
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱٢ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

من امروز 26 ساله شدم.لبخند

سال گذشته دختر خوبی بودم.کار-خونه-دانشگاه-کار -خونه-دانشگاه-و....

در کل به خودم نمره 19 از 20  میدمزبانچون فکر میکنم امسال کسی رو ناراحت نکردم.

میگن توی روز تولدت میتونی یک ارزو بکنی واز نظر فیزیکی چون انرژی تو، اونروز وارد

جهان هستی شده،فلک هم طبق مرادت پپش میره

من امسال ،فقط وفقط یک چیز از خدا میخوام(ببخشید اینجا نمیشه نوشتچشمک)

....خلاصه ....بریم ببینیم زندگی توی 27امین سالش، چی برامون رقم زده...فرشته

فعلا....