یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

رمضان-ماه نزدیکی به خدا
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

پنچ ساله بودم.  ادای پدر مادرم را درمیاورم مجبورشان کرده ام  برای سحری بیدارم

کنند.دلم به حرفهای مادرم خوش است که: ((روزه بچه ها این شکلیه!!)) ابله

توی دلم از اینکه نسبت به خواهر دوساله ام احساس بزرگی میکنم؛ قند آب میشود .به

خیال خودم  از هشت صبح که صبحانه خورده ام تا ساعت یازده  صبح روزه ام.و منتظر

ساعت دو، که ناهار مان ؛ افطار روزه کله گنجشکی ام شود.اما دلم برای کیکی که مادرم

درست کرده، از همان پشت یخچال ضعف میرود.خجالت

تلفن زنگ میزند.قرار بود دختر عمه هایم  به خانه مان بیایند.  از حرفهای مادرم میفهمم

 خبری نیست....ناراحتحرصم میگیرد. یواشکی به سمت یخچال میروم. با یک تکه کیک

بزرگ میدوم سمت پنجره کنار پنجره زانو میزنم ؛ دستهایم را به سوی آسمان دراز میکنم

و میگویم: ببین خدا حالا که حرفم گوش ندادی و نیومدن منم روزم رو میخورم....زبان

********************************************

قطعا اگر رمضان اون شعور الهیت روش سوار نشده بود؛ مثل بقیه ماهها یک ماه معمولی

بود. نمیدونم به خاطر شعور...به خاطر سنت...عادت یا هر چی.. اما من هنوز دلم با

شنیدن((ربنای شجریان)) میلرزه. وبا اینکه 8-9ساله ؛خواب رو به سحری خوردن ترجیح

میدم؛اما اون زمزه دعای سحر که وسط خوابم میپیچه؛ یک حس دیگه میده بهم .هنوزم

به نظرم مزه آش رشته افطاری فرق داره با بقیه روزها

کیه که لذت زولبیا -بامیه خوردن یادش بره...

یا شعله زرد وشیر برنج و حلیم وحلوای سفره های افطاری...

هنوزم میگم لاقل این یک شب قدر رو به خدا نزدیک بشیم بد نیست. هر چند که هر شب

شب قدر اگر قدر خودت رو بدونی. ولی شاید یکی از هیمن شبا که دسته جمعی خدا رو

صدا میزنیم؛ تداعی :((واعتصمو بحبل الله جمیعا)) باشه

اگرتوی این ماه یک لحظه یه جایی دلتون لرزید و احساس کردین خدا درست جلو روتون

نشسته و میگه :بگو تا بدم؛ خیلیا رو که سزاوارن یادتون باشه.

پ.ن: محتاج دعا


خدا از کنار من گذشت
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

خدا بود

گیج ورنگ پریده

ا زکنار من گذشت

دم غروب

که از فرجهای بین دوستون

لجم گرفت...

با دوکیسه ی پر از برنج

روی  شانه های کوچکش

دست روی شانه ام فشرد و رقت

اشکهایم ادب شدند

وامتداد رفتن خدا

صف سفیدی از برنج....

دانه ها صدا زدند

آهااااااای

ته کیسه ها

توی سوراخ کوچکی

خانه ی خداست