یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

این نیز بگذرد
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ٢٩ آبان ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

دوباره قایمم

پشت این غرور کاغذی

زل زدم به انتهای صندلی

تنگ بغض خود سری نشسته ام

که  حرفهای  تازه را

متر میکند

 دلم گرفته است

کاش چشمهایم سوزشی کند

اشکهای من کجاست؟؟


عبور
ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱٦ آبان ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

روی شانه ام قدم نزن

 

من مسافرم

 

با سه کیسه تهی

 

قدم زنان

 

در پیاده رو

 

جای پای تو

 

روی سنگفرش کهنه دلم

 

وول  میخورد

 

کفشهایت

 

توی کیسه های من

 

 جا نمیشوند

 

شانه ام شکست

 

بس که خم شدم

 

برای جمع کردن ردپای تو...

 

روی شانه ام قدم نزن


آواز دهل شنیدن از دور خوش است
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ٢ آبان ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

وقتی دیر رسیدم به خاطر ترافیک ونامه رییسم رو دیدم که: خانم مهندس تاخیرهای شما بسیار زیاد

شده است!!!!! تعجبتعجبناراحت

و عصر که بعد از ١٣ ساعت خسته وکوفته رسیدم خونه ، یاد حرفهایی افتادم که صبح توی تاکسی

درباره محل کارم شنیدم و زیر لب داشتم میگفتم آواز دهل شنیدن از دور خوش است نگران که....

(( لعنت به این ترافیک واون....بیصاحاب که ترتر ماشین داغون میده بیرون

ای آقا اینا که کار نمیکنن ملیون ملیون حقوق میگیرن اما کو کار!!! من شنیدم آبدارچیهاشون ١ ملیونه

حقوقشونتعجبتعجبقهقههقهقههقهقههقهقهه

آقا اینو چی داری میگی هفته پیش بهشون تلویزیون داده بودن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!قهقههقهقههتعجبتعجب

آره بابا پول مفته دیگه.دزدن همشون از دم.تعجبتعجبتعجبتعجبتعجبتعجبتعجب

خودشون که ازاین ماشینا سوار نمیشن ، ماشین خوبا رو تو هردوره تولید واسه پرسنل بر میدارن بقیه رو

میدن بیرون!!!!!!!!!!تعجبتعجبقهقههقهقههقهقههقهقههقهقهه

من که راضی نیستم.حرومشون باشه این پولا!!!!!!!!!!!!!!!!! تعجبتعجبتعجب((

داشتم میگفتم : که یکدفعه،  حرف مادرم که از توهم میاردم بیرون:خدات رو شکر کن یک کار خوب

داری!!!!!!!!!!!!!تعجبتعجبتعجبناراحت

پ.ن١: هیچی تلختر از آش نخورده ودهن سوخته نیستافسوس

پ.ن٢:کارم از گریه کذشتست به آن میخندمناراحت

پ.ن٣:کاش فیش حقوقی رو میزدیم رو برج میلادو شرح یک روزکاری رو کنارش تا شاید بعضیا توجیه بشن

 راستی کسی میدونه مشکل سایت بلاگفا چیه؟؟؟من هیچ وبلاگی ورکه مال

بلاگفا باشه نمیتونم باز کنم یک ارور میده که:TIME OVER!!!!!,واسه همین

نتونستم به نظراتتون پاسخ بدم دوستان.

 


قاصدک
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ٢ آبان ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

چشم دوخته بر سکوت  مه 

تا  نهایت  جاده ای که روبروست

دستهایم خیره در

سمت احتمالی هبوط

آروزی کوچکی وفوت...

قاصدک پرکشید ورفت

 ردپای تو

پشت چشمهای بسته ام

جوانه میزند