یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

پیروزی خورشید بر تاریکی یعنی یلدا
ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز ٢٩ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شادیهاتان

به بلندی امشب

غمهاتان به کوتاهی امروز

یلدا مبارک


محرم
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۸ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

دکتر شریعتی:

در عجبم از مردمی که خود ، زیر شلاق ظلم وستم زندگی میکنند و بر حسین و

زهرایی میگریند که آزاد زیستند

تاسف برانگیزه-عکسهای زیر همه از صحنه های برخورد با معترضان انتخابات ٨٨

بوده که هرکار کردم فیلتر شد.به کجا میخوایم برسیم؟؟؟

 

 


آسمان آبی ام آرزوست
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱٦ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

آلودگی هؤای تهران که جای نفس کشیدن رو برای بقیه باقی نزاشته

سوار مسافر کشی شده بودم و داشتم سعی میکردم برج میلاد رو از لابه لای این گرد و

غبار تشخیص بدم، راننده سیبیلوی محترم ماشین، گفت:

 خدا بخواد یک ملت رو عذاب کنه ، اینجوری مبکنه دیگه، خیلی هوا کثیفه، نمیتونی

نفس بکشی،

بدون اینکه نگاه کنم طرفش گفتن: بله خیلی

ادامه داد: البته امروز داریم یک کم بهتر میشیم.

برگشتم سمتش ،دیدم، شیشه ماشین رو تا انتها کشیده پایین و داره تند وتند سیگار

میکشه،

میخواستم بهش بگم آقا شما مظهر آلودگی هستی 

این هوای کثیف که چیزی نیست در مقایسه با این سم...که یکدفعه گفت انقدر هوا

کثیفه ، لا مصب سیگار حال سابق رو نمیده!!!!تعجب

پ.ن1:امیدوارم شاهد یکی دو قطره بارون باشیم لاقل

پ.ن2: تو خود حدیث مفصل بخوان از این ملت


وبلاگ من سه ساله شد
ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ٩ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

امروز

 

وبلاگ من سه ساله شد

 

پ.ن١:حرفی نیست


روزی مثل روزهای دیگر
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ٦ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز ، گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می

و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفر وی می‌دانستند؛ مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند. در

مشاجره‌ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و

داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمدوهمگان را به تحیر ونماز واداشت.

قدم دریغ مدار از جنازه‌ی حافظ / که گرچه غرق گناهست می‌رودبه‌ بهشت

 واز آن زمان،  تفال و مشورت با حافظ  باب شد

قبلا گفته بودم که هرز گاهی برای مشورت با جناب حافظ سراغ دیوان اشعارش میروم.

دلگیر وخسته بودم.شعری که حافظ برای من آورد انگار حرف نگفته من بود و شاه بیت آخرش هم بهترین مرحمی

که میخواستم :

 یا رب این نو گل خندان که سپردی به منش                     می سپارم به تو از چشم حسود چمنش

اگر چه از کوی وفا گشت  به  صد مرحله دور                   دور باد آفت  دور فلک از جان وتنش

گر به سر منزل سلمی رسی ای باد صبا                      چشم دارم که سلامی برسانی ز منش

به ادب نافه  گشایی کن از آن زلف سیاه                       جای دلهای عزیز است به هم بر مزنش

گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد                                محترم دار در آن طره ی عنبر شکنش

در مقامی  که به یاد لب او می نوشند                           سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش

عرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت                         هر این آب خورد رخت به دریا فگنش

هر که ترسد زملال انده عشقش نه حلال                سر ما و قدمش یا لب ما و دهنش