یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

روز مرد؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ٢٤ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:" شماره بدم خوشگله؟"

سواره از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود

در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است

 من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی

 عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است  

مردی به من نشان بده تا "روز مرد" را به او تبریک بگویم!

پ.ن1:من فمنیست نیستمازبان

پ.ن2:راست میگه دیگهقهرزبان

پ.ن3:صد البته که شامل همه آقایون فهمیده وخوب و پدرهای خوبتر نمیشه.....نیشخند

پ.ن4:با تمام این حرفها هرگز حاضر نبودم مرد باشماز خود راضی


خدا
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱٦ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

بچه که بودم هربار ازمادرو پدرم راجع به خدا میپرسیدم،یکی از حرفهایی که میگفتند:

خدا ما رومیبینه اما ما اونو نمیبینیم.وقتی بهش نیاز پیدا میکنیم،یادمون میاد چی ازمون

خواسته بوده،یهو میترسیم که نکنه از دستش بدیم وشروع میکنیم به جستجو واسه پیدا

کردنش.

*******

یک روزی تصمیم گرفتم بدونم دیده نشدن ودیدن چه حسی داره.خوب یادمه که دم دمای

ظهر تابستون بود.رفتم طبقه بالای کمد دیواری ودراز کشیدم.

تا یکی دوساعتی کسی به فکرم نبودو همه فکر میکردن جایی از خونه یا حیاط دارم بازی

میکنم..تا اینکه مادرم برای ناهار نیاز به خرید داشت.

اول صدام کرد.اومد توی اتاق و ازخواهرم سراغم روگرفت.همه جارو گشت.پدرم که اومد با

نگرانی رفت کنارش وگفت من نیستم.پدرم همه جا روگشت.رفت سراغ دوستام.

حالا منم توی کمد از لای در،داشتم پریشونی اونا رونگاه میکردماز خود راضی

بعد از یک ساعتی نمیدونم چرا تصمیم گرفتم تموم کنم بازی رو وصدا زدم: مامان.

پایین که اومدم با استقبال بسیار گرم پدر مادرم مواجه شدم.و وقتی مامان با گریه داشت

میگفت چرا جون به لبم میکنی من چکار کنم از دست تو با این کارات

قیافه فیلسوفها روگرفتم وگفتم:همش یگین خدا جواب دعای مارو نمیده!!لابد اونم تاجواب

بده دعواش میکنین.تعجب

پاسخ اینحرف حکیمانه از نظر پدر،مادرم یک پس گردنی محکم ودو روز تنبیه بود.اما

من همچنان فکرمیکردم خیلی حرف مهمی زدم!!!گریه

پ.ن١:خدایا نمیدونم توی کدوم کمد قایم شدی وداری نگاهم میکنی.اما اگر جوابم رو بدی هرگز دعوات نمیکنم

ونمیپرسم کجا بودی تاحالا.......


 
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱٦ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

شانه به شانه هم

از ارتکاب یک حس بازمیگردیم

من

رسم زخمهای جاده ام

سفر با التهاب دردهای من پیچ میخورد

وتو

عاشق هم نباشی

برای خواستنت

به یک صندلی اعتماد کرده ام

که خالی و صبور 

زیر فکر کهنه ام

خاک میخورد

شاید وقتی میایی خسته باشی


ردپا
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱٦ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

پای کوچه ای که سنگفرش کهنه اش

ردپای عشق توست

منتظر نشسته ا م

هرچقدر میتوانی برو

من به جای پای تو خوشم


رمز=شماره پرسنلیت
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۸ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
روحش شاد.یادش گرامی باد
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ٥ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

گفته بودم تا خوب نشه نمیام. اما الان با اینکه دیگه نمیدونم کجاست.اما مطمئنم خوبه

خوبه.وراحته از این همه کابوسی که دو رو بر همه ماست.

.اینجور وقتها برای تسلی دادن میگن غم آخرتون باشه.اما از این جمله حتی اگر از روی

بی حرفی بگم بدم میاد.مگه میشه جای کسی رو با شادی پر کرد؟؟

روند طبیعی زندگی همینه.یک روزی دنیا میای .یک روزی میری..امیدوارم به جای

اینهمه سختی از این به بعد آینده خیر وخوبی باشه.

هنوز که دارم فکر میکنم ومیخوام بگم حیف شد، میبینم یک جمله قوی موازی کنارش

هست که میگه:ولی راحت شد

پ.ن١:

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست