یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

سال نو مبارک
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

این منم. اینجا 4 سالمه و اولین نوروزیه که کامل یادمه. ما تحویل سال میرفتیم خوته

مادربزرگم که ((آبا)) صداش میکنیم.

نوروز واسه من یعنی طعم شیرین انتظار برای رفتن به مرند و خانه آبایینا

 نوروز واسه من یعنی  طعم خوشمزه غذای شب عیدی که از طرف خاتواده پدری

مادربزرگم براش میارن و همیشه نصیب ما میشه!!

نوروز واسه من یعنی ثانیه شماری برای اومدن خاتواده عمه هام و عموم

نوروز واسه من یعنی لذت قهقهه های مست کودکانه توی حیاط پشتی خونه آباببنا

نوروز واسه من یعنی آرزوی اینکه اجازه بگیریم هفت هشت تا بچه باهم توی حیاط

غذامونو یخوریم

نوروز واسه من یعنی بازی از کله سحر تا نصقه شب توی همون حیاط پشتی؛یعنی بالا

رفتن از درخت آلوچه بزرگ وسط حیاط

نوروز واسه من یعنی نشستنمون با هم پای تلویزیون خونه آبایینا به انتظار کارتون

نوروز واسه من یعنی التماس به مادرامون که بزارن یکم دیرتر بخوابیم

نوروز واسه من یعنی سیزده بدر توی باغ پدر بزرگم. یعنی تاب بستن با طناب از درختا.

یعنی آب بازی توی موتور آبش. یعنی غلت زدن روی چمنا

نوروز واسه من یعنی خوردن کوفته دست پخت آبا، توی کلبه کاهگلی وسط باغ

نوروز واسه من یعنی دلشوزه حل پیک نوروزی

نوروز واسه من یعنی لذتهایی که بچه های امروزی ازش بی بهره هستن

امسال دومین سالیه که همه خانواده ما کنار هم نیستیم

اولیش مال سال 79 بود. مال عکس پایین اون سال از طرف مدرسه رفته بودیم اردوی

مشهد.قرار بود تحویل سال مشهد باشیم اما اتوبوس توی راه خراب شد و وسط بیابون

با حداقل امکاتات هفت سین چیدیم

 سال 91 هم داره میره.با وجود همه سختیهایی که به جا گذاشت برای مردم ما

 اگر حوصله عید ندارید بدونید باهاتون هم عقیده ام. اما یک وظیفه حس میکنم برای

انتقال این سنت به نسل سنت گریز و فراموشکار بعدی

امیدوارم سال بعد برای همه سال خوبی باشه.

پ.ن1: البته دوست داشتم یک سال هم تخویل سال توی تهران وخوته خودمون باشیم

 پ. ن2: خدایا خستم،نگرانم. مضطربم. دلگبرم. کسی جز تو نمیدونه چه آشوبی توی

دلمه. و کسی جز تو از میزان غشقی که توی فلبمه خبر نداره.با همه وجودم صدات

میکنم:

یا مقلب الفلوب والابصار    حول حالنا الی احسن الحال

 سال نوی همتون مبارک. بهترینها رو براتون آرزومندم


آلودگی
ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

آلوده ام به تو

ببش از هوای شهر

باران اشک

پاکم نمیکند


12 اسفند- روز تولدم
ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

من تا این لحظه28 سال نفس کشیده ام. خورشید وماه وستاره را

دیده ام. باد را روی پوستم لمس کرده ام-گریسته ا م- خندیده ام- دوست داشته

ام-کمک کرده ام- پناه برده ام- اشتباه کرده ام- یاد گرفته ام- درد کشیده ام- شاد شده

ام- خوانده ام- نوشته ام-تولد و مرگ دیده ام و...

اگر بخوام منصفانه نگاه کنم میگم مواردی که کسب کردم بیش از مواردی بوده که از

دست دادم

28 سالگی برای من سال پر ماجرایی بود. اتفاقات کاملا پیش بینی نشده ای برام افتاد.

مثلا پارسال که همین حول و حوش مدرک فوق لیسانسم رو گرفتم اصلاوابدا فکر

نمیکردم دوباره توی ایران بخوام ادامه تحصیل بدم!! هرکسی هم میگفت با جدیت رد

میکردم. اما  یکدفعه دیدم با همون جدیت دارم درس میخونم!!هیپنوتیزم

یا مثلا همنشینی کوتاه مدتم با اون کوچولوی دوست داشتنیم!!ناراحتگریهیا...

مهم اینه که هرکی هستیم همیشه امیدهامون بیشتر از خاطره هامون باشه

همه تلاشم رو میکنم که سال دیگه این موقع احساس رضایت بیشتری داشته باشم

بیست و هشت سال زنده بودن سلاااااااااااااااااااااااااااام


 
ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

دوست داشتنت را از برم

حفظ میکنم تمام روز

واژه های عاشقانه را

مچاله میکنم حواس رفته را

پرت میکنم به دورها

میان ژست های عاقلانه ام

عقل نیمه کاره را