یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

مقصد بهانه است. زندگی مجموعه مسیرهاست
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

دنیای قشنگیه دنیای تکنولوژی. یک وقتهایی دلم میخواد یک چیزهایی رو Ctrl+Z بزنم

یک وقتهایی عجیب دوست دارم فقط یکبار قابلیت edit اشتباهایی رو پیدا کنم

بتونم backبزنم .فقط چند ثانیه. فقط چند ثانیه. تا یک اشتباهایی رو حذف کنم

یک وقتهایی چقدر دوست دارم یک سری اتفاقا رو بولد کنم

عجیب دلم میخواد مثل تموم دنیاهای مجازی، بتونم همیشه بی دغدغه باشم

****************

سلام به دوستای خوبم

کماکان به خاطر شرایط کاریم اصلا وقت اینترنت اومدن ندارم. دارم برای ادامه تحصیل

وبهبود مدرک دانشگاهیم تلاش میکنم. زندگی داره روالش رو میگذرونه. یک وقتهایی دلم

شور میزنه. استرس میگیرم. به خاطر خیلی چیزها.به خاطر اتفاقهای آینده. اما به خودم

میگم حتما این استرسها قشنگه.

نمیدونم کجای این دنیای بزرگ دارید نوشته منو میخونید. چه مشکلی توی زندگی دارید

که بعضی وقتها دلتون رو میگیره. با این حرف مامان بزرگها موافق نیستم که :((همه

مشکل دارن)). خیلی از قماش ((از ما بهترون)) هستن که ککشون نمیگزه. هر

مشکلیم به وجود بیاد،امکانات(درست یا نادرستش مهم نیست) رفعش رو دارن. اما

اغلب مردم درگیرن. درگیر مشکل مسکن- پول- بیماری- از دست دادن عزیز

یک سری ها به کم قانع میشن و احساس خوشبختی دارن

یک سری ها مثل من آرمانگرا هستن و مشکلاتشونو پررنگتر میبینن

مهم حس مشترک تلاشه. همین که حس کنی همه دردها نزدیکه به هم. همه

مشکلاتت رو میبینن . حس مشاهده شدن، زیر ذره بین قرار گرفتن میتونه

یک آدم مایوس رو امیدوار کنه

 چند سالیه که همیشه به خودم میگم:

یا راهی خواهم یافت یا راهی پدید خواهم آورد

پ.ن:ای  خدا شکرت


پروانه
ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

مثل پیله ای سفید

 که کرم کوچکی

دور خود تنید

مثل این هوا 

که بودنش

ارتعاش زندگیست

دوست داشتنت

توی ذهن و روح 

پیچ میخورد

جای جای زندگی

پر از اشتیاق توست

لا به لای

سطرهای هر کتاب

شعرهای جسته ام

آخر تمام قهوه ها

روی برگهای خشت و دل

رد پای مانده بر

ماسه های انتظار

نبض من

به این پیله تنیده بسته است

از شکوه بودنت پرکشیده ام


....
ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ٢ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

رفته بودم تبریز برای آب و هوا عوض کردن.اما چه هوا وآبی

دائم پس لرزه- چشمهای خیره شده به لوسترهای لرزان

جیغهایی که دیگر برایمان حالت هیجان وتفریح داشت

خوابیدن با مانتو وشلوار و روسری-چادر زدن توی محوطه آسمان تبریز

و....کمی آنطرفتر درد بود و درد و اشک

مادرانی که غم مرگ کودکان مبهوتشان کرده بود

پدرانی با کمر شکسته- کودکانی با چشمهای گریان و قلبهای شوک زده

از درد نمیگویم که گفتنی نیست-از پخش خنده بازار نمیگویم-از برگزاری راهپیمایی روز

قدس برای آوارگان فلسطینی,جلوی چشم زیر آوار مانده های ایرانی نمیگویم.از

 مردمیکه از زور فقر خودرا به جای زلزله زده ها جا زدند و کنارشان چادر زدند تا شاید

برایشان  وامی جور شود , نمیگویم

از عشق و شور میگویم

افرین به جوانان غیور تبریز که با حضور با لباس مشکی در راهپیمایی تودهنی

 زدند نه به امریکا و انگلیس و اسرائیل-به انها که مستحق تو دهنی بودند

 به مردم عزیزیکه روز مسابقه تیم محبوبشان استادیوم را سیاه پوش کردند

معمولا ستاد مبارزه با بحران در دیگر مناطق جهان روانشناسانی را برای ترمیم 

و بهبود شوک کودکان میفرستد.در ایران این رواشناسان جایشان را به خبرنگارانی دادند

که از کودکان معصوم شوک زده میپرسیدند: مادرت کجاست؟؟تا آنها بگویند : مرده!!!

و مثلا گزارششان سوزناک شود

و...و... و...هیچ.

 آذربایجان تسلیت

پ.ن: کاممان تلخ است.حتی اجلاس سران جنبش عدم تعهد هم تلخترش

 نمیکند. در این تلخی داریم غرق میشویم .هرروز با تصمیم شرمآوری بیش

 ازدیروز


آذربایجان تسلیت
ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ٢ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

کودکی در دم جان سپرد

تا دل مادری بلرزد

دل مادری لرزید

تا پای کودکی نلرزد

پای کودکی لرزید

تا سنگها به آغوشش کشند

زمین لرزید

تا آسمان از غم فرو بریزد

روحشان شاد