یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

محرم
ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز ٢۸ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

دکتر شریعتی:

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم وستم زندگی میکنند

و بر حسین و زهرایی میگریند

که آزاد زیستند

محرم شده و دلم گرفته

از مردمی که میزنن توی سرو سینه خودشون بدون اینکه فکر کنن

از مردمی که تن بچه هاشون لباس عربی میکنن و از دیدنش ذوق میکنن!!

محرم شده و دلم گرفته

از نذری هایی که به جای فقرا برای مردمی طبخ میشه که شکمهاشون سیره

از مزاحمت صدای هیئت هایی که مراعات هیچ کس رو نمیکنن

از مردمی که سوزنشون گیر کرده یکجا و نمیدونن که شمر اگر بود امثال هیتلر هم

بود.علی اکبر اگر بود، جوونهایی که توی جنگ پر پر شدن هم بودن.علی اصغر و

رقیه اگر بودن، بچه هایی که توی ایران خودمون در اثر فقر میمرن هم هستن

 اسرای کربلا اگر بودن، زندانی های سیاسی که اینروزها به حاطر ایستادن حلوی

ظلم مظلومانه کشته میشن و هیچ کس حق عراداری براشون تداره\ هم هستن

محرم شده و دلم گرفته

از مردمی که فراموش کردن عاشورا باید یک نماد باشه برای مقابله با ظلم، حتی به

قیمت از دست دادن نزدیکان آسایش و شغل و...

ته بهانه ای برای گریه به خاطر رسیدن به نعمات و حوری های بهشتی!!!

 

 پ.ن:وسط اینهمه ناامیدی چقدر لذت بخشه آدم توی فضای مجازی مثل من دوستهای

خوبی داشته باشه که به فکرش باشن و نگرانش.از همتون ممنونم. ببخشید که راجع به

پست قبلم نمیتونم توضیح بدم. فقط برای اینکه از نگرانی دربیاید میگم این درد، اونطور

که از متن برمیاد عمیق نیست


دعا
ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

خدات اخم کرده است

میان ابرهای خاطره

دچار استغاثه میشوم

پاکی دلم

از هوای عاشقی است

غسل میکنم

با سکوت نام تو

اشکهای شاعرانه ام

پیشکش برای بودنت

لبخند میزند خدای من

برای دوست داشتنت

چشم

در دستهای التماس این خداست

بند بند پیکرم

نعره میکند:

خدای ما

او

آخرین خواهش منست


خداحافظ کوچولوی دوست داشتنی من
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

توی دنیای بی رحم ما که هرروز هزاران آدم بی گناه بی دلیل از زندگی

خداحافظی میکنن، ناراحتی من برای مرگ تو به نظر شاید همه،مضحکه

پسر کوچولوی دوست داشتنی من

هنوز مدت زیادی از اومدنت نگذشته بود که رفتی. چند ماهی که بهترین

خاطره ها رو برام رقم زدی. با وجود تموم سختی هاش. با وجود همه

مخالفتها.

از وقتی رفتی .از وقتی توی دستهام رفتنت دیدم و نتونستم جز نوازشت کاری برات

بکنم، یک بغض سنگین توی دلم موند.

اومدم برات بنویسم که ترکید. اشک امونم نمیده. شاید آروم بشم.

بگذار هرکی هرچی میخواد بگه. بگن خوب شد که رفتی. بگن به نفعم بود که زود طعم

مرگ چشیدی. بگذار بهم بخندن. دلم برای دستهای کوچولوی تو ، برای چشمهای

معصومت برای چهره دوست داشتنی با اون نگاه احمقانه تو خیلی تنگ شده

شاید کسی باورش نشه اما پام برای رفتن به خونه یاریم نمیکنه. آخه اولین

روزه که میرم و تو نیستی.تحمل دیدن جای خالیت لاقل امروز خیلی سخته

کوچولوی دوستد اشتنی من، کاش مرگت رو نمیدیدم.

چه اهمیتی داره دیگران چی بگن. یادت تا آخر عمر به یادم میمونه.

این درد دیر یا زود کمرنگ میشه و چیزی که ازت برام میمونه یک دنیا خاطره

خوبه.

آروم بخواب عزیزم. توی دنیایی که مطمئنم پر از چمنزارهای انبوه و سبزه.بدون هیچ

خطری برای تو.میتونی تا دلت میخواد بازی کنی. آخه تو هنوز معنی خطر  نمیدونستی

خداحافظ پسر کوچولوی دوست داشتنی من

پ.ن1: این پست هیچ نظری نخواهد داشت. به هیچ سوالی جواب نخواهم داد

پ.ن2:تا دردی رو نچشیم درکش نمیکنیم. قبل ازتمسخر کمی فکر کنیم