یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

شیرین
ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۳٠ بهمن ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

پا به پای کوه ساکتی

که سنگ سنگ زخمی اش

یادگار حس توست،شکسته ام

بزن تا سقوط فاصله

من به پای تیشه ات نشسته ام


به بهانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ٢٠ بهمن ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

این روزها چشم و گوش ایرانیان به ژنو بود. به اورانیوم و درصد غنی‌سازی.

اما بد نیست دراین فرصت یادی کنیم از یکی از مردانی که سال‌ها پیش برای سربلندی ایران تلاش می‌کردند...

سال‌ها پیش، وزیر امور خارجه‌ای داشتیم مثل همین جناب ظریف،

به نام عباسعلی خلعتبری. ایشان دکترای حقوق بین‌الملل از دانشگاه پاریس بودند و سال1321 استخدام

وزارت امور خارجه ایران شدند و طی 30 سال پیشرفت کردند.

پس از سقوط دولت آموزگار، بیکار شد؛ ولی کشورِ در آشوبش را ترک نکرد. انقلاب شد، در ایران ماند.

به خانه‌اش ریختند، دستگیرش کردند، متهمش کردند.

جرمش امضای قرار داد 1975 الجزایر (حدود مرزی ایران و عراق را در اروندرودمشخص می‌کرد و یکی از

 ارزشمندترین قراردادهای تاریخ معاصر ایران است) و قرارداد احداث نیروگاه اتمی بوشهر اعلام شد.

استدلال این بود که:

 ایران با داشتن منابع نفت و گاز نیازی به نیروگاه اتمی ندارد و این عمل مصداق تضییع بیت‌المال بوده.

سرانجام در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۵۸ دادگاه انقلاب به ریاست خلخالی برپا شد.

خلعتبری مفسد فی الارض شناخته شد و در همان روز به همراه 11 نفر از مقامات سابق، در زندان قصر توسط

خلخالی اعدام شد.

پس از اعدام، با خانوادۀ وی بدرفتاری‌ها شد. هرچه خلعتبری، همسر و فرزندانش داشتند، مصادره شد.

همسرش سال‌ها با زحمت فراوان در تهران زندگی را می‌گذرانید تا بالاخره توانست اثبات کند که بخشی از

اموال مصادره شده، ارثی بوده است و به همین دلیل یک خانۀ کوچک به او دادند.

گذشت و گذشت. عباسعلی خلعتبری زیر خروارها خاک پوسید...

جنگ شد،رسیدیم به قرارداد 598 با عراق.یکی از درخواست‌های ایران، عمل به مفاد قرارداد 1975 بود.

اما خلعتبری هنوزخائن بود!

انرژی اتمی، شد حق مسلم ما. قراردادها امضا کردیم،

 ولی باز هم خلعتبریِ داستان ما خائن بود و هست...