یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

خدایا یک لحظه رهایم نکن
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

   سلام بر تو ای ناگفته ترین اسرار

و سلام بر تو ای آشکار ترین حقایق

من انسانم.از فراز فرودها و سقوطها از عمق فریبندگی غرورم سر بر آوردم .میگویند مرا

میبیند :باید اینطور باشد- تپشهای التماس و هشدارتان؛لابه لای قدمهایم فریاد میزند

حرفهایی هست که ویرانه احساسم را میخراشد .کاش میشد دستکم مرا

دریابید :شاید چشمانم که نمیدید اشتیاقم را صد چندان میکرد – شاید شبی که بود،

استواری ام  را ربود:-.هر چه هست:گریزان و نالان ز آماج خشمهایم- پریشان و پر شکوه

از تزلزل اراده و تحکم گستاخانه  هوس--شما را میخوانم به نام:

(بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا{ سوره غافر: 40/):

غرور تکه تکه ام را ببینید
.
خدای من از شما چه پنهان؛ دستم در دستتان نبود، اشباح ترس روحم  را چروک

میکرد.بین خودمان بماند:شراب یاس را باور نمیکردم؛ کنار پنجره پایم لیز نمیخورد  

میگویند پشت تندیس شکست ها و اشک، قداست آغوشتان پهن شده،

میتوانم کمی درازبکشم.کافی است شمردن بیاموزم.شمردن را به من یاد دادید: 

یک قدم من؛ صد قذم شما

میگویند التهاب رکوعم  را به آرامش خضوعتان پیوند خواهید داد

و میگویند-....... نه!! شما میگویید: انتظار

و نغمه ای اینچنین شاید: دمیدن روح- سجده ملک :عشق

خوب شد تنهاییم پرواز کرد- باز فقس- باز طعم شیرین استجابت که

بیمناک نباش که من با شمایم- میبینمتان و صدایتان را میشنوم(سوره طه آیه 21)

پ.ن1:خدایا خیلی خیلی ازت ممتونم. شکر شکر شکر شکر برای لطفت

پ.ن2:با این متن در رمضان سال 85 برنده جایزه نثر ادبی دانشجویی رمضان شدم


سایه
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

کسوف هم شود

سرم به سایه ات خوش است

پهن میشود

روی التهاب فکر

ایستاده ام پای سابه ات

تمام شب

تا نمیخورم

 که نشکند


همه زنان سرزمین من-مادر
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

مادر از جنس زنان سرزمین من است- همه زنان سرزمین من

زنانی که عاشق میشوند در انزوا- عاشق مردان انحصار طلب

زنانی که جان میدهتد برای انسان پرورش دادن

زنانی که دردهایشان در اشکهایشان خلاصه میشود

زنانی که کودکان بزرگسال به دامانشان پتاه میبرند

زنانی که تاب میاورند تمام ناملایمتی ها را برای یک لبخند کودکانشان

زنانی که جان پناه سرسخت و نفوذ ناپذیر عاشقانشان هستند

زتاتی که شیفته عقلند ولی لازم باشد برای عشق، همه دیوانگی های عالم را بلدند

________________________________________________________

بی گلایه ای صیور

عاشقانه محکم است

تکیه گاه من

قد میکشم

خمیده میشود

دردانه مادرم


روز مادر - کارگر و روز معلم مبارک
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ٩ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

به مناسبت هم زمانی روز مادر و کارگز و معلم؛میخواستم یک خاطره بگم که

همشون باشن توش:

عرض کنم دو سه سال پیش،از محل کار داشتم میومدم پیش مادرم. دم در خونه

دیدم یک خانم بی نهایت شیک وپیک ایستاده و هرچی دفت کردم نشناختمش!!

اونروز برادرم معلم خصوصی داشت .اما میدونستم معلمش یک آقاست.

خلاصه به هوای اینکه شاید از دوستهای خواهرم باشه به داخل تعارفش کردم.

همین که داخل شدیم. مادرم از پله ها اومد پایین و بعد از سلام علیک یک 

ذستمال و یک سطل گرفت طرفمون گفت از همینجا شروع کنید!!!

من به شدن جا حوردم وگغتم مامان من تازه رسیدم خیلی خستم.....

همینطوری که داشتم اینا رو میگفتم متوجه نگاههای متحیر مادرم واون خانم شدم

ویک دفعه هر دوباهم خندیدند.بله!!! مشخص شد اون خانوم کارگر نظافتچی هستن

و مخاطب مادرم ایشون بودن

از نوع کار و نحوه کار کردن واین حرفت بگدریم که من و مادرم کم کم داشتیم شک

میکردیم ایشون کارگرن یا ما!!!

وقت رفتن رسید و معلم خصوصی برادرم هم که فوق لیسانس فیزیک داشت،

بعد از گرفتن 10000 تومن دستمزد میخواست بره،مادرم هم 45000 تومن به

کارگرمون داد که در حال آرایش بودند!!! که خانم کارگر ما گفت:

آقا من میرم خونمون. مسیرم  فلهکه!! اگر وسیله دارید سر راهتون پیاده میشم.

و آقای معلم فرمودند نه خانم من مسیرم اون پاییناست!!!

و اینگونه بود که نظر من و مادرم نسبت به دو شغل کارگری و معلمی تغییر کرد!!!

پ.ن1:خوب چیه کارگر که نباید حنما شبیه اینا باشه که میرن سر ساختمون یا سر

میدون میایستن!!!

پ.ن2:این روز ها رو به همه مادرها- معلمها-کارگرها-مادرهایی که معلمند و

مادرهایی که کارگرند-تبریک میگویم

پ.ن3:نمیدونید روز کارگز ازاینکه برخلاف همیشه من تعطبلم و همه میرن سرکاز

چقدر خوشحالم!!!!