یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

رمضان ماه نزدیکی به خدا
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ٢۸ تیر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

مادرم روزه میگیرد تا به بهشت برود

مادربزرگم روزه میگیرد تا به بهشت برود

آقای رئیس روزه میگیرد تا از محل کار اخراج نشود

برادرم روزه میگیرد تا جایزه بگیرد

و من....

متحیرم میان سفره های افطازی رنگارنگ افطاری که فلسفه توحه

به گرسنگی فقرا را از یاد میبرد

متحیرم میان مردمی که بعد از افطار به سراغ سیگار میروند. بدون توحه

 به فلسفه وسوسه زدایی روزه

متحیرم میان مردمی که از صیح تا افطار بی حال میافنند روی صندلی

بدون توحه به اصل پربرکت بودن رمضان

متحیرم از مسئولانی که به لطف آنها مومنین و مومنات باید با کلیه های

 خشک ساعتها در ترافیک زیر آقتاب سوزان بمانند

و من روزه میگیرم تا به خدا نزذیک شوم .شاید خدا جواب سوالهایم را بداند


حلقه
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ٢۸ تیر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

با صدای نبض تو

توی خونت غرق میشوم

انقدر دورت میگردم

میگردم

میگردم

تا حلقه میزنی

دور انگشت دست چپ من

پ.ن: دوست دارم یک روز بیدار بشمو ببینم این کابوسها تموم شده.

نمیدونم شاید هم یک روز این کابوسها واسم خاطره شیرینی باشه.

خدا تا اینحا که دستمو گرفتی .کمکم کن بازم. دیگه تمومه طاقتم. خودتم گفتی

 بیش ازطافتم بهم تکلیف نمیکنی


حماسه سیاسی
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ٥ تیر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

صرفنظر از  اینکه اقای روحانی خوب است یا بد. صرفنظر از خدمات

 ارزشمندش مثل: تصفیه های بی رحمانه ارتش در اوایل انقلاب-

مثل دادن لقب امام به اقای خمینی-صرقنظر از تکرار تاریخ مثل زمان

 آقای خاتمی و....

میخواهم باهم بررسی کنیم چرا این بلاها سر ما نازل میشود.

این بررسی اصلا یک بررسی سیاسی نیست. از بطن مردمست.

صحنه هایی که من هزاران بار دیده ام و شما هم حتما بعد از خواندن

 حرفم را تصدیق میکنید

صحنه 1-تهران میدان کتابی

نزدیک خانه هستم. مادر ودختر کوچکی جلوبم هستند.

دختر کوچولو از مادرش در باره

آشغال چیس توی دستش نظر میخواهد . مادر میگوید بندازش زمین دیگه!!

ادای روشنفکرها را در میاروم وسریع آشغال را از زمین برمیدارم و جلوی

چشمشان توی سطل میاندازم. مادر یا خشم نگاهم میکند ومیگوید

خانم جلو بچه از رو زمین آشغال برندار یاد میگیره!!!!

صحنه 2-تهران محل مشاوره انتخاب رشته آزمون دکتری

دختر خانم مثلا نخبه ای جلوی من توی صف ایستاده- حجم آرایشش

به اندازه تمام لوازم ارایشهای عمرم است. یک سوال از او میپرسم.

تا دهانش را برای جواب دادن باز میکند از بوی دهانش....-گلاب به رویتان

صحنه 3- تهران محل کارم

همکاران مذکری دارم که ادعای تحصیلات و کلاسشان گوش فلک را کر

میکند. اما کافی است به طور اتفاقی گوش بدهید  ببینید از 10 حرفشان

 9 کلمه اش حرفهایی است که آدم در خلوت خود از گفتنش شرم میکند.

صحنه 4- تهران تمام خیابانهای اصلی

کافی است یک خانم جوان یا نسبتا جوانی باشید که هوس کند روی یکی

 از این نیمکتهای کنار خیابان خستگی در کند. از بوق پشت سر هم

ماشینها هم بگذریم متلکهای همشهریان رهایتان نمیکند. انگار نذر دارند

 از جلوی شما که رد میشوند چیزی بگویند

از این صخته ها هزارن بار بدنر و بیشتر را دیده ایم. صحنه هایی که

 نشان میدهد ملت ما به سلامت جسم و روحش بی اهمیت است.

شما جای مسئولین این کشور باشید روی سر چنین ملتی سوار نمیشوید؟


اندر احوالات این روزها
ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز ٥ تیر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

آدمیزاد است دیگر یک وقتهایی به بن بست میرسد احساس میکند

 هیچ راهی ندارد چنگ میاندازد به همه دستاویزهایش. خدا را میبیند

و دادش میزند.دستهایش را به سمتش میگیرد و به وضوح به وحودش

 ایمان میاورد. میترسد صدایش را بی پاسخ بگذارد.مغرش از کار میافتد.

عقل و دانشش به هیج دردی نمیخورد. حاضر است از تمام داشته هایش

 بگذرد و فقط به خواسته اش برسد.من آدمیزادم!!

خدایا حال این روزهای من عجیب بارانی است. نیازمند چتر حمایتت هستم.

خیلی خیلی به دعاهاتون نیاز دارم