یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

روز مادر مبارک
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٩ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

توی یکی از فرعی های میرداماد پیاده سمت خانه میرفتم که صدایم زد...

پیرزنی بود بیقرار، و یک گربه کثیف که از سر و کول پیرزن بالا میرفت

:دخترم میشه یک لیوان به من بدی تا یه این گربه آب بدم؟

لیوانی نداشتم. تا بروم و تهیه کنم رفته بود . هم پیرزن. هم گربه

کارش همین است. تنهایی اش را با گربه های خیابان پر میکند.گربه ها

میشناسندش. به خاطرشان دست به دامان عابران بی تفاوت خیابان هم میشود

نمیدانم شاید در محبت این گربه ها احساس مادرانه اش را ارضا میکنند.

گربه هایی که قدردان او هستند. رهایش نمیکنند به بهانه پیری.

گربه هایی که هرروز جلوی در خانه سالمندان به انتظار بیرون آمدنش صف میکشند

همانجایی که لابد فرزندانش صف کشیدند تا او را ترک کنند

پیرزن حتما در محبت گربه ها بیمهری فرزندانش را از یاد میبرد

پ.ن1:اینها که گفتم عین واقعیت است. و این خانم هرروز کارش همین است

پ.ن2:هیچ وقت خانه سالمندان را دوست نداشتم. و درک این افرادی که پدر ومادر

سالم جسمی و ذهنی خود را به این مکان میفرستند برایم سخت است

(هرچند نباید از دور قضاوت کرد)

پ.ن3:روز همه مادرها مبارک.


زنده باد آغاز
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱٩ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

هوای تو پاک است

هوای تو سبز است

گره خورده با نفسهای هر دمم

نیتم از هوای تو پر است

هستی

آرزوی من برآورده میشود

 

پ.ن1:زنده باد آغاز. زنده باد عشق

پ.ن2:این هفته با زرنگی کلاسهای این هفته رو پیچوندم!!!

پ.ن3: امسال بهترین تعطیلات عمرم رو گذروندم . امیدوارم تا آخر سال برای همه

اتفاقات خوبی در پیش باشه