یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

چقدر دوست داشتنت به من میاید
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ٢٤ بهمن ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

آمدی

کار "سرخوشی" گرفت

رنگ" دلهره " پرید

"صبر" قد کشید

"غصه ها" ادب شدند

"شور" لای زندگی دوید

آمدی

عجیب "آمدی" به هستی ام دمید، "بودنت" کنار من....

پ.ن: مثل همیشه برای مردی که معنای زندگی من است.برای همسرم: مثل همیشه


به بهانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

لطفا این نوشته را تا انتها بخوانید. بدون آنکه نام زندانی رابدانید*. نامش در اخر می
 
* - سلام*

- بگیر بنشین ! ما اینجا سلام و علیک و از اینجور خرمقدس بازی ها نداریم

.*سلام که حرف نامربوطی نیست دوست من . همه ملتها سلام دارند تلفن را که برمی دارید می گویید :

الو . این الو ، اشاره به شعله  آتش نیست . همان سلام خود ماست  که به انگلیسی  می شود هلو.*

من هیچ وقت نگفته ام هلو ، همیشه گفته ام الو .*

بهرحال شما با برداشتن تلفن ، اول کاری که می کنید به طرف مقابلتان ، هرکه هست ، سلام  می گویید .*

به ما گفته اند با زندانی سلام و علیک نکنید .*

این شاید بخاطر این است که سلام و علیک بین دو نفر عاطفه برقرار می کند .*

ظاهرا اینجا قرار است من سئوال کنم و تو جواب بدهی .  انفرادی چطور بود ؟*

سخت و تنگ و ساکت و درد ناک .*

تو دهنت می گویی انفرادی . هتل که نیست اینجا تو برعلیه امنیت ملی فعالیت کرده ای*-

چه کرده ام ؟*

سخنرانی کرده ای . نه یکبار صد بار . در تجمعات غیرقانونی شرکت کرده ای  ..*

من در این سخنرانی ها چه گفته ام ؟*

اتفاقا می خواهم درباره اینها صحبت کنیم . روز دوشنبه در جمع 200 کاسب و دانشجو، صحبت کرده ای

 بله بعضی صحبت ها هدر دادن وقت خود و مخاطب است اما آن صحبت دوشنبه من خوب بود .*

تو در این یک ساعت صحبت ، یکجا گفته ای : " فضای مه آلود کشور" می دانی کنایه به چیست ؟

تو فکر می کنی با یک مشت خر طرفی که یک عبارت را لای یک سخنرانی مخفی کنی و ما نفهمیم ؟*

شما اگر بازجو نبودی به من حق می دادی  بیش از این نیز بگویم . اگر فضای سیاسی کشور مه آلود نبود ،

من و شما می توانستیم در باره مشترکات ملی و میهنی مان صحبت کنیم . 

تو روز سه شنبه در سفر به شیراز و در سخنرانی مسجد دانشگاه به سیم آخر زده ای و  گفته ای : این چه

مملکتی است که نظامیان برمقدرات ما حاکمند . استاندار نظامی ، فرماندار نظامی ، فلان شرکت نظامی ،

فلان معامله اقتصادی نظامی . و گفته ای :  پس مردم چه می شوند ؟ سهم این مردم از نفت و جنگل و دریا

کجاست ؟ نظامیان چرا اعتیاد را ریشه کن نمی کنند وظیفه نظامیان همین نیست که امنیت روانی جامعه

را تامین کنند ؟*جواب همه این ها می دانی چیست ؟*

- می دانم

- می دانی ؟ بگو ببینم اگر می دانی .*

 جواب همه  پرسش های من این است : به تو چه !*-

خوب از همه چیز سردر می آوری !*

من از چیزهای دیگر هم سردرمی آورم ..*

چهارشنبه یک نوشته را به دست یک دانشجو داده ای که ببرد آن را  بین دانشجوهای دانشگاه توزیع کند .

در این نوشته به شخص اول مملکت و اختیارات بیش از اندازه او اعتراض کرده ای . میدانی این مطلب میتواند

سرت را به باد بدهد ؟

دوست بازجوی من ،  یک نفر ،هرچه باشد یک نفر است . با محدودیتی از توانمندیها . اگر شخص

اول مملکت ، بخشی از این اختیارات را به قانون و نمایندگان مردم  واگذار کند ،اامور بهتر اداره نمی شوند ؟*

جوابت را خودت می دانی !*

بله ، به من چه ؟*

در یک جلسه خانوادگی گفته ای  مردم باید بتوانند طبق قانون راهپیمایی مسالمت آمیز داشته باشند و

نسبت به چیزی که متفقند اعتراض کنند ..*

بله ، این یک حق قانونی است

به تو چه ؟ مگر تو وکیل و وصی مردمی ؟ مردم مگر به تو نمایندگی داده اند که حق آنها را از قانون بگیری

؟ مردم یک مشت عوام هیچ نفهمند که از نان شبشان خلاص نشده اند باید بفکر نان  صبحشان باشند .

یک نگاهی به خودت بیانداز . همه الان سرشان به کار خودشان است و دارند بارخودشان را به منزل می برند

. یکی از آن مردمی که تو دلت برای حقوق آنها می سوزد ، یک جعبه بیسکوییت آوردند بگویند این را بدهید به

فلانی ؟ الان پیش زن و بچه هایشان نشسته اند و با دارو ندار خود دارند کیف دنیا را می کنند  . نه از تو سراغی

می گیرند نه کاری به حرفهای تو دارند . حرف نمی زنند اما می شود از بی تفاوتی شان این را فهمید که :

سیاست کیلویی چند ؟ آزادی کیلویی چند؟ حقوق فردی و اجتماعی کیلویی چند ؟ همه رفته اند

سرکارشان و نیم نگاهی هم به تو و زن و بچه ات نمی اندازند . تو اشتباه کردی رفتی سراغ اینجور قضایا !*

بله ، اشتباه از من بود !*

پس قبول کردی که اشتباه کردی . بیا اینجا را امضا کن و به کارهای خلاف خودت اعتراف کن .*

من چیزی را امضا نمی کنم . اشتباه من در این نبود که چرا حرف از آزادی و حق مردم زدم . اشتباه من

این بود که روی انسان بودن مسئولین کشورم زیادی حساب باز کردم . فکر می کردم اگر مسئولین کشورم

با من مثلا به عنوان استاد دانشگاه  و منبری و دانشجو مشکل دارند ، حداقل به خانواده ام جفا نمی کنند .

شما مرا از کار بیکار کرده اید ، لابد دلایل خدا پسندانه ای هم دراختیار دارید  . اما دوست من ،  اگر به زعم

شما من مقصرم ،  خانواده من چه گناهی کرده اند که سرپرستشان مدتها در زندان باشد و نانی برسفره

نداشته باشند ؟ 

این دیگر به خود تو مربوط است . هر که خربزه می خورد باید پای لرزش هم بنشیند . همان مردمی که

نگران کمبود آزادی شان هستی بروند مشکل نان سفره زن و بچه ات را حل کنند . حکومتی که با تو و

امثال تو مشکل دارد و سربه تن تو نمی خواهد ، حالا برود خرج زن وبچه ات را هم بدهد ؟*

اگر این حکومت حرف از خدا نمی زد و شخص اولش نمی گفت که من کمر بسته بزرگان دینم ، ما

می پذیرفتیم که در یک کشور کافریم و حسابمان با خودمان و خدای خودمان است . اما آوازه انصاف

و تاریخ و قدمت شکوه این دستگاه ، کم مانده  گوش فلک را کرکن

- ببین بنده خدا ، بگذار حرف آخرم را همین اول به تو بگویم : این دستگاه موی دماغ نمی خواهد ..

دوست ندارد آدمای یک لاقبایی مثل تو چوب لای چرخش بگذارند. اگر می خورد به تو چه ؟ اگر می برد

به تو چه ؟ مثلا اینجا را نگاه کن ، رفته ای در اجتماع زنان شرکت کرده ای و گفته ای در این مملکت

هزار فامیل همه فرصت های اقتصادی و اجتماعی را بالا کشیده اند .. به تو چه ؟ اگر همین هزار فامیل ،

تو را می کشیدند داخل خودشان و تو را هم به نوایی می رساندند ، باز اعتراض میکردی ؟  شما سیاسیون ،

اعتراض می کنید ،اما  نه بخاطر مردم ، بخاطر اینکه در این گردونه شما را به بازی نگرفته اند مردم بهانه اند .*

شما فرض کنید ما به نام مردم و به کام خودمان اعتراض می کنیم .. عزیزم ، نفس هزار فامیل فساد

می آورد . یک وزیر را می بینید نشسته برسر یک وزارتخانه و همه بستگان و آشنایانش را در اطراف

خودش آرایش داده  . دوست من ، امروز ما ممکن است سپری شود اما فرزندان ما وشما ما را نخواهند

بخشید . ما از گلوی تک تک بچه های بدنیا نیامده  خود می بریم  و می ریزیم به جیب خودمان . این

یعنی ظلم . یعنی بلایی که در کمین ماست .*

*- خوب ، بگذریم . برای امروز کافی است . من یک سئوال شخصی از تو دارم .  نظرتراجع به این رژیم 

و آینده آن چیست ؟*

 دوست دارید حقیقت را بگویم یا می خواهید پرونده ام را قطور کنید ؟*

نه ، این را برای آگاهی خودم پرسیدم . این پرونده تو ، این هم قلم . میبندم و  می گذارم کنار .

من الان دیگر باز جو نیستم . یک انسانم . فرض کن من نشسته ام داخل یکی از همان مجالس

سخنرانی و تو داری سخنرانی می کنی . آینده این رژیم را چگونه می بینی ؟ با این همه توپ و تانک

و نظامیان کارکشته و فداییانی که دارد ؟*

من و شما مسلمانیم . من در پاسخ به سئوال شما به سنت های حتمی و لایتغیر الهی اشاره می کنم .

بزرگان این کشور،  اگر هرچه زود تر به آغوش مردم برنگردند و در کنار مردم قرار نگیرند و حق مردم را از

آزادی های اجتماعی و سیاسی گرفته تا سایر حوزه ها ، برسمیت نشناسند ، دیریا زود فرو خواهند پاشید .

این فرو پاشی حتمی است دوست من . من صدای شکستن استخوانهای این رژیم را می شنوم . ظلم

پایدار نمی ماند . و تو ، دوست بازجوی من ، در پرونده من ،  این پیشگویی حتمی را متذکر شو .

بنویس : سیدعلی خامنه ای ، طلبه ای بی نشان در مشهد ، در زندان ساواک ،

درسال 1354 هجری شمسی  ،به فروپاشی این رژیم انگشت نهاد و گفت :

اگر  این رژیم همچنان  از حق عدول کند ، و حق مردم را نادیده بگیرد ، و به ظلم خود ادامه دهد ، لاجرم فرو

خواهد ریخت و چه بسا نامی از او نیز در تاریخ نماند . مثل بسیاری از حکومت ها که به سنت های حتمی

خدا پشت کردند و گردونه تاریخ آنان را زیر چرخهای خود له کرد و هیچ از آنان بجای ننهاد

***************************************************8


پ.ن2: اینجا ایران است مشکل از حکومت نیست مشکل از مردم است . به کسی برنخورد اول از همه خودم را میگویم .

عمدتا مردم بی ادب  عقده ای و منفعت طلبی شده ایم. مثلا همسایه طبقه بالایی ما، که از سزو صدای زیادش اجازه

خوابیدن در شب را به ما نمیدهد اما حتی سر و صدا کردنش را انکار میکند .مثلا استاد دانشگاهم که به خاطر لج با استاد

ر اهنمایم نمره ام را رد نمیکند

.و نمونه اش.....