یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

 
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ٢٥ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

قربون اون چشمای طوسیت برم که همش سعی میکردی یه چیزی بهم بگی اما

نمیفهمیدم تروخد ا خوب شو و بزار صداتو بشنوم

خدایا ممیدونم ارزوی عمر جاودان ارزوی محالیه اما اینطوری نبرش

خیلی دلم میسوزه

خیلی دلش پراز حرفه

بهش کمی فرصت بده بخاطر حرمت تمام دعاهایی که برامون میکرد و

حرمت تمام زجرایی زندگیش


 
ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱٩ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

توروخدا بیدار شو وبرگرد

ابنجوری نرو دلم اتیش میگیره اگر اینطوری بزاری بری

برگرد و دوباره بغلم کن و هر شب دارم خوابتو میبینم توخوابم سالمی داریم حرف میزنیم

بیدارشسو از فکر نبودنت دارم دق میکنم

تو که طاقت یک ثانیه ناراحتی منو نداشتی

بمون


 
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۸ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

خیلی صداش کردم اما چشماشو باز نکرد تا نگاهم کنه خیلی منتظر موندم اما ..


l
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

این هفته هم شاید نتونم ببینمش

هرچند اگرم ببینمش شاید اصلا نفهمه که من اومدم پیشش

دلم واقعا هواتو کرده 

دلم و گوشیم که دیگه چندین روزه شماره تو روش نمیافته

دوست دارم توروخدا خوب شو


 
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱٢ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

دلم برای شنیدن صدات تنگ شده

زود خوب شو


 
ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ٩ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

خدایا ممنون برای فرصت بیشتر


 
ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ٧ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

تورو خدا باش

الان نرو

الان بهت نیاز دارم

بمون بمون بمون بمون بمون بمون بمون بمون بمون بمون بمون بمون بمون بمون بمون بمون بمون بمون بمون 

دلم برای شنیدن صدات تنگ شده

برای چشمای طوسیت

برای قربون صدقه رفتنات

برای زنگای هرروزت

طاقت دیدنتو توی آی سی یو ندارم


 
ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ٥ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

من

تو

باران

و این هوای سرد

در سکوت کوچه های مه زده

سوی  ارتکاب حس تازه ای  روانه ایم

چتر را ببند

پا به پا ی هم که میرویم

سردمان نمیشود

پ.ن: چقدر از بارون خوشحالم


 
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ٤ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

هنوز هم غروب جمعه ها گرفته است

حتی با  برف

و لیوان چای گرم

با شنیدن ترانه  درام

یا تماشای فیلم نو

ولی

عاشق غروب جمعه ها شدم

زیر  شانه های امن تو

 

پ.ن: اگر اقای همسر این شعرو بخونه میگه ارررررررره بخاطرهمینه هر هفته اینهمه اصرار میکنی که بریم بیرون

دق کردم


 
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ٤ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

نمیدونم چرا یک هفتست پراز یکجور دلشوره ام پراز کابوسهای بی دلیل شبانه

یک هفتست چشم رو هم میزارم و میبینمش که ضعیف شده که حرف

نمیزنه که میرم سراغش دستشو میگیرم و خوشحال میشه و به حرف میاد

یک هفتست توی خواب همه اهل دیار باقیو میبینم داد میزنم پسشون میزنم

و دورشون میکنم

یک هفتست صداشو نشنیدم دلم برای صداش تنگ شده

دلم میخواد زودتر خوب بشه که باز هرروز چندبار بهم زنگ بزنه

که باز از زنگ زدنش کلافه بشم

که باز بهم اصرار کنه بچه دار بشم و من عصبانی بشم

که باز گوشی رو بردارم و بگه اگه شام نپختی زنگ بزنم مامانت برداره بیاره

که باز تا بهش بگم هنوز سرکارم, قربون صدقم بره

دلم برای نگرانیاش برای اینکه پز همه چی منو بده, برای کادوهای قایمکیش تنگ شده

 دلم هوای بوشو کرده

دلم برای خودش برای بغلش برای بد اخلاقیاش برای گیردادناش, برای همه چیش که

برای من فقط مهربونیه تنگ شده

میدونم الان همین الان داره اذیت میشه

زود خوب شو هنوز بهت نیاز دارم لاقل سه سال دیگه خوب باش

خیلی خیلی بهت نیازمندم