یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

کاش سال اول کنکور قبول نمیشدم
ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ٢٢ امرداد ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

کنکور نقش مهمی در خانواده ما  دارد

 اولین کنکور ذهن من را عمه ام پر کرد. عمه ای که کمتر از بیست سال

با من اختلاف سنی دارد و قبولی اش در رشته پزشکی آغاز تحولات کنکوری ما بود

از آن به بعد هرسال تابستان کل فامیل منتظر کنکور یک نفر بودیم و هرکس سعی دارد

گوی رقابت را بدزدد

یاد م هست برای کنکور یکی از دختر عمه  هایم که اولین مهندس خانم فامیل بود و به

نوبه خود تحول بزرگتری در کنکور خاندان ایجاد کرد کل فامیل تا صبح پای تلویزیون و برنامه

پخش اسامی پذیرفته شدگان  نشستیم تا  اسمش را ببینیم

سالهای بعد که کمی تکنولوژیکتر شده بودیم از صبح زود ما که تهرا ن بودیم روزنامه

قبولی های کنکور را میگرفتیم وبه شهرستان تابعه مخابره میکردیم

 اخیرا هم من تا پاسی از  شب پای اینترتت بود م تا نتیجه خواهرانم را ببینم

اما کنکور خودم....

از استرس و درس خواندن و خراب کردن سوالات شیمی که مثلا جزو تیم المپیادی آن

بودم نمیگویم.از رتبه و قبولی و.. هم نمیگویم

اما اگر حالا به من بگویند یک آرزو کن یا بپرسند بزرگترین اشتباه زندیگت چه بوده؟

  آروز میکنم برگردم به سال کنکورم و فقط یکسال پشت کنکور بمانم و

بزرگترین اشتباه زندیگم این بود که  سال اول انتخاب رشته کرد م و در اولیین

تلاش مهندس دانشگاه سراسری  شدم

شاید بگویید این که آرزوی خیلیهاست و من دیوانه شده ام اما چرایش بماند بین من و

خودم . حالا کار از آرزو گذشته و حسرت خوردن فایده ندارد.

فقط میخواهم بگویم این روزها که برادرم آخرین فرد خانواده ما کنکور داشت و دلش لک

میزند برای دکتر شدن به هر قیمت و هزینه ای/ دلم میخواهد به او بگویم زندگی واقعا

همان چیزی نیست که الان آرزویش داری. دلم میخواهد به همه بچه های همسنش

بگویم بخدا قسم شاید اتفاقی که در کنکور امسال برایتان بیافتد و باب میلتان نباشد

بسیار برای زندگیتان ارزشمندتر باشد و سالها بعد بفهمید

پس برای بدست آوردنش به هر قیمتی نجنگید. زیربار هر هزینه و زور و تکمیل ظرفیتی

نروید. بگذارید سرنوشت هلتان دهد توی راهی که خودش میخواهد

بگذارید سالها بعد که همسن من شدید نگویید کاش آن سال به زور هم که شده جلوی

انتخاب رشته ام را میگرفتند و قبول نمیشدم

مطمئن باشید اگر اتفاق دیگری به جز قبولی در رشته دلخواهتان بیافتد بعدها میفهمید

چقدربه نفعتان بوده

اما حیف که بچه های این زمان ههم مثل آنر وزهای من این حرفها به گوششان نمیرود

پ.ن : کاش سال اول قبول نمیشدم


برنامه درخواستی
ساعت ٥:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۱ امرداد ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

تو برنامه ثابتی

در کانال روح من

تا که چشم باز میکنم

ذهن زنگ میزند

الو...

و این صدای قلب

دوباره پخش میکند دوست داشتن تو را

 پ.ن:خدایا شکرت به خاطر عشقی که سرراهم قرار دادی

عشقی که نه از خامی بچگی بود نه از بی تجربکی و نااگاهی

عشقیکه عاشقانه متعلق به منه

عشقی که از نظرهمه تحسین برانگیزه

نمیدونم کجا و کی کار خوبی کردم یا کی در حقم دعا کرده بود

اما ازت میخواهم معجزتو برام حفظ کنی

خیلی دوستت دارم مرد مهربونم

باتو من منم


سن
ساعت ٥:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۱ امرداد ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

وقتی نمیتوانی دیگر سوار وسایل شهربازی بشوی

وقتی اعصابت از ترافیک خرد میشود

وقتی از سرو صدا سردرد میگیری

وقتی کم کم میفهمی کمردرد چه حسی دارد

وقتی میفهمی بعضی حرص خوردنها چقدر بیخود بوده اند

وقتی بیشتر میتوانی گذشت کنی

وقتی  آرایش کردن زیاد به نظرت بیمعنی میشود

وقتی هیجان زده شدن یادت میرود،و  متین میشوی

وقتی از دیدن نوجوانان ذوق میکنی و میتوانی با یک نگاه ته ذهنشان را بخوانی

وقتی به جای اینکه از همراهی پدربزرگ و مادربزرگت ناراحت باشی، ارزو میکنی کنارت

بمانند حتی یکروز بیشتر....

وقتی پرده ای از جلوی چشمانت کنار میرود و میتوانی حقایقی راببینی که قبلا هم

بودند اماانگار تو نمیدیدی

یعنی....

یعنی سنت زیاد شده. بزرگ شده ای به مرحله بلوغ جوانی رسیده ای

 شش سال- هفت سال یا ته تهش ده سال بعد وارد میانسالی میشوی

و چه کوله با رستگینی است تجربیاتی که حاصلش اینهمه تغییر است