یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ٢۳ بهمن ۱۳۸۸ | ٤:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : شقایق ...

الو...الو...

بده تلقین اشهد ان لا...

به من

در این نفس آخریم که دارم

با نگاه تو

سر این میز نرد میبازم

صدای مرا از نواحی اشغال قدس میشنوید

این منم

زنی تنها

ذر آستانه فصلی که...

این منم یا تو؟؟

نه...این منم که خود اشغال کرده ام خودرا

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان..

وتو

که آینه ی دق من شدی آقا

تو حیف هستی تا

درون جمجه داغ من مذاب شوی

پرو

برو که نسوزی از این تب بالا

واعتراف مرا هم

بگیر و پاره بکن

که برنگرداندم تنها

از ارتفاع شعر پرت میشود پایین

زنی که خود را میآورد بالا

الو.. الو.. وخطی که بریده شد دیگر

(س.ر.پ)