یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ۳۱ فروردین ۱۳۸٩ | ۱:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق ...

باران که بند آمد

کلافه از صدای اشک

دست من با خیال ابرها

هم قبیله شد

تا کنار ممنوع ترین درخت

جرعه ای خدا

قسمتم شود

ولی

با تکان ساده شعور

مات خرده شیشه های خلوتم شدم