یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ٢٢ شهریور ۱۳۸٩ | ۳:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق ...

اولش

دستمالی مرد زحمتکشی شدم

در میان شعله های آتشین عمر خود

خوب ورز خورده

پخته ام

تا به چند اسکناس

عرضه ام کنند

بعدها سرگذر

زیر پای عابران

خردو له شدم

آخرش مرد خیری

به گوشه دنج کوچه ای  کشاندتم

 و زیر لب اشاره کرد

نان نعمت خداست

زیر پا نبایدش