یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۸:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : شقایق ...

جونم براتون بگه دوسال پیش، همه میگفتن واااااای!!!! حیفه کار به این خوبی رو از

دست نده.همه آرزشونهمتفکر

میگن ومیگن ومیگن و....تا دانشگاهی رو که دوست داری بیخیال بشی وبری دانشگاه آزاد

ادامه تحصیل بدی وتنها دلخوشیتم ساپورت مالی پروژت باشه که چون خیلی باهوشی مثلا

ودلشون سوخته که واسه کارت اینجا روترک کردی واست انجام بدن و دلت خوشه که نصفه

نیمه مال این دانشگاهی وتلاشات بی جواب نموندهناراحتافسوس

حالا میرسیم به دو سه سال دیگه و بازهمه میگن:

چی؟؟؟تو نمیخوای دکتری بخونی؟؟؟؟کار چیه....ول کن.حیفه.برو دنبال علم.خیلی با

استعدادی و ....افسوس

یاد اون قصه میافتم که پدر وپسری داشتن میرفتن الاغشون رو بفروشن و هرجا میرسن

یکی یک نظر میده تا آخر الاغشون میافته تو رودخونه....نیشخند

حالا از شما چه پنهون منم از زندگی کارمندی ناراضیم.حتی اگر ماهی 3ملیون حقوقشه!!

(نه دیگه،این خالی بندی بود!!)

اما اینکه میتونم دکتری قبول بشم یا نه ،برای منی که هرچی خواستم انجام شده،خیلی

جای تامل داره.خمیازه

به قول حافظ :

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد وهنگام درو

گفتم ای بخت بخفتیدی وخورشید دمید

گفت با این همه از سابقه نومید مشو

و دراینجا شقایق تصمیم گرفت درس بخواندلبخند