یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ٢٤ خرداد ۱۳٩٠ | ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : شقایق ...

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:" شماره بدم خوشگله؟"

سواره از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود

در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است

 من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی

 عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است  

مردی به من نشان بده تا "روز مرد" را به او تبریک بگویم!

پ.ن1:من فمنیست نیستمازبان

پ.ن2:راست میگه دیگهقهرزبان

پ.ن3:صد البته که شامل همه آقایون فهمیده وخوب و پدرهای خوبتر نمیشه.....نیشخند

پ.ن4:با تمام این حرفها هرگز حاضر نبودم مرد باشماز خود راضی