یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ۱ تیر ۱۳٩٠ | ۱:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق ...

امسال از اولش واسم خوب شروع نشد.اولین روز تابستونه ومتاسفانه بهار امسال،اتفاقاتش بد بودپر از اشک

واضطراب ودعاوغصه..باورتون نمیشه که ثانیه شماری میکردم تا خرداد تموم بشه.احساس میکردم ماه خرداد

 امسال طلسمه.گریه

چندسالیه که احساس میکنم یک چیزی تو وجودم تغییر کرده.یک چیزی که باعث شده پخته بشم.عاقل بشم.

 شایدم بزرگ بشم .انقدر بعضی خاطرات ازم دوره که باورم نمیشه ماله منه..نمیدونم شاید این تغییر دراثر کارکردنه!!

یا ورود به یک جامعه خشن رسمی.که اولش پذیرشش واسم آرزو بود و بعد سخت شد.آخ

از اینی که هستم راضیم. میتونم با افتخار بگم تن به خیلی چیزا ندادم که واسه خیلیها عادیه وشایدم املی.

وسعی کردم تا زندگیم سالم ورو به رشد باشه.با اینکه خیلی دوست دارم برگردم به گذشته،به کمی

پیش یا تو همین سر کار،تا  نمره بدم روحذف کنم

،اما میبینم نمره بدی هم اگرداشتم لازم بود تا بفهمم هر چیزی وهرکسی تو این دنیا ارزشمند نیست که حتی

 یک ثانیه واسش وقت بزاری.وآدما اونی نیستند که توفکر ساده من بگنجن.اولش بافکرساده وبچه گانه فکرمیکنی

 صاف وصادقن بعد یکدفعه میبینی ،بی اررشن یا خیلی بدتر.....بگذریم

.الان غصه گذشته رو نمیخورم .اما اگر یکبار دیگه برمیگشتم به کمی عقبترشاید دیگه مثلا قصه غصه قبولی کنکور

 وبعدش یک سری حرفهای خاله زنکی  رو نمیخوردم.شاید به یکی دو نفر محکمترودر حدشون رفتار میکردم.

شاید بهشون اجازه نمیدادم ازحدشون تجاوز کنن.کاری که خیلی وقته یاد گرفتم وادامه میدم.از خود راضی

اینارو نوشتم چون طبق معمول امروزم با چندتا برخورد بد مواجه شدم وقتی که داشتم کار پایان نامم رو میکردم

.دلم گرفت ویادم افتاد که...ناراحتاما عوضش الان میتونم ادعا کنم آدما رو خوب مشیناسم بلدم از خودم مواظبت کنم

 قوی باشم وخودم روحفظ کنم وهمش دراثر تجربیاتی بود که با سختی به دست اومد

 

پ.ن1: ازاونجا که پایان شب سیه سفید است امیدوارم بقیه سال خوب باشه.فرشته