یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ٢٢ دی ۱۳٩٠ | ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : شقایق ...

اما توی این مدت که نبودم بالاخره

دوره فوق لیسانسم تموم شد و نتیجش دو تا مقاله ISI بود ومقاله آمریکایی خودم

(منظورم شیطان بزرگ هست- حالا نیان وبلاگمو فیلتر کنن)

نمیدونید چه لذتی داشت وقتی این فایل رو توی ایمیلم دریافت کردمناراحت

(موارد خصوصی توی فایل رو هاشور زدم. ببخشید)

 

بعد از کلی که از دست این سیستم آموزشی در رنج وعذاب بودیم

و سختگیری های بیش ازحد و رفت و آمدهای پیاپی و غرغر شنیدنها

بالخره یک روز با جعبه شیرینی آمدم وگفتم

سللااااااااام من دفاع کردم

فکر کنم بهترین لحظه برای رییسمون بود

نمیدونم بگم خوشحالم یا نه.

خوشحال که هستم. چون انگار یک بار 10000 کیلویی از دوشم برداشتن آخ

با هرامضا نفسم به شماره میافتاد. با هرمرحله جونم به لبم میرسید

انگار طلسم شده باشه.اما تموم شد

حالا فکر نکنید وقتی رفتم خونه با استقبال گرم وتشویق فراوان مواجه شدما

سومین جمله ای که شنیدم این بود:

خب حالا از کی شروع میکنی واسه دکترا بخونی؟؟کلافهکلافهکلافه