یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ٢٠ بهمن ۱۳٩٠ | ۸:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : شقایق ...

هی میام هیچی نگم . نمیشه آخه!!!!!!!!!!!!

مکان تهران- میدان کتابی

داشتم برمیگشتم خونه و فقط فکر  5 دقیقه راهی بودم که تا خونه مونده

که یک دفعه صدایی رشته  افکارم رو پاره کرد.

یک آقای حدود 40 ساله- چهار ستون بدن هزار ماشالله سالم!!!

قیمت لباسهای تنش سه برابر لباسهای تن من

 اومد طرقم و در حالی که سعی داشت مضطرب بنظر بیاد گفت :

سلام خانم محترم .من  کیف پولم جا مونده دست دوستم که رفته شهرستان

 والان هیچ پولی ندارم. میخوام دربست بگیرم, چون کار واجبی دارم.

میشه خواهش کنم کرایه آژانس رو پرداخت کنید؟تعجبتعجبتعجب

نگاهی به سرتاپاش کردم و پوزخندی زدم و بدون یک کلمه از کنارش رد شدم

اونم رفت تا از یکی دیگه بپرسه.

××××××××××××××××××××××××××

این ماجرا رو بزارید کنار این یکی:

چند ماه پیش رفتم از بوفه دانشگاه تهران نسکافه بگیرم

گفتم چنده؟ گفت 300 تومان

گفتم یکی بدید. گفت لیوانم میخواید؟ گفتم بله!! گفت لیوانش 200!!!

داشتم شاخ درمیاوردم. تا اومدم اعتراض کنم, گفت آب جوشم میخواید؟

گفتم بله, گفت اونم 200!!!!!!!! دیگه طاقتم تموم شد

و گفتم مگه هرکی اینجا میاد قهوه خونه سیار داره همراهش؟؟؟؟

یا نسکافه رو میشه بدون آب جوش ولیوان خورد؟؟خب بنویس نسکافه 700 تومان

مسئول بوفه با بی حوصلگی جواب داد, خب بعضیا میان فقط نسکافه میخوان!!!

 

پ.ن1. دلم برای غیرتی  که تو قصه ها ازش تعریف میکنن تنگ شده

پ.ن2: دیگه گذشت اون زمون که مردم با سیلی صورتشون سرخ نگه دارن و به فکر دو زار حلال وحروم درآمدشون بودن

پ.ن3: چه دستاوردهایی داشته این 34 سال- تو هرصنفی داریم میدزدیم ازهم