یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ۱٢ اسفند ۱۳٩٠ | ٧:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : شقایق ...

من متولد دهه پرماجرای شصت ام

سالهای جنگ و فتح

امروز بیست و هفت ساله شدملبخند

چهار سال پیش تغییری توی یکی از اعضای صورتم برای زیبایی بیشتر  داده بودم .

 بماند که اون موقع هم با کلی اعتراض و واکنش مواجه شد. اما من اصرار داشتم

 انجام بشه و بعد امسال,توی همون چند وقتی که  غیبت داشتم به دلایلی

پشیمون  شدم و بعد از چهار سال عزمم رو جزم کردم تا به حالت اول برگرده

 و خدا میدونه چی کشیدم ناراحت

تا مدتها صورتم پانسمان بود و زخم و سوزشش یک طرف

اومدن سرکار با یک صورت پانسمانی اونم به یک مدت طولانی, یک طرف...نگران

تازه وقتی پانسمانم باز شد , اول ماجرا بود. چون همه افرادی که کنجکاو بودن بدونن

چرا صورت من اینهمه مدت پانسمانه ,دقیق نگاهم میکردن و جای زخمها هم که

تا دلتون بخواد توی چشم میزد و...ناراحت

توی همون حین یکی پرسید: خب همین الان که خیلی قشنگ بود . اصلا چرا

 اون موقع این تغییر ایجاد کردی که الان  بر گردونی به حالت اولش؟

گفتم اون موقع بچه بودم!!!از خود راضی

خلاصه اینم از عوارض بیست و شش ساله بودن بود

میرم تا تجربه کنم  27 ساله بودن چه حسی داره!!!

و اما برای سه تا آرزویی که اجازه دارم توی روز تولدم بکنم,

به جای سه تا,فقط فقط فقط یک چیز ازت میخوام خدا جونم و خودت خوب میدونی چیه.

انقدر تکرارش کردم شبها و روزها که شده ورد زبونم.

الانم میخوام بگم من سفت وسخت با همه وجودم سر قرارمون هستم خدا جان .

تو هم قرارمون یادت نره خدا جونمفرشته

امسال چند تا هدف مهم دارم.

یک: کنکور دکترا 

دو: تافل

سه:تکمیل دوره های نقاشی

اینا جزو آرزوها  نیست. چون خودم باید براشون زحمت بکشم

پ.ن1: هرروز در تو متولد میشوم

میفهمم

میبالم

میخوانم

میرقصم

میبینم

...

آی زندگی

منم که هنوز با همه سیری از تو لبریزم