یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ | ۳:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق ...

امروز چند دقیقه ای هم صحبت راننده ای بودم که از دختر معلول جسمانیش میگفت

از نگاههای مردم به دخترک . از اینکه توی 28 سالگی نمیتواند خودش را بشورد. از اینکه

نمیتواند راه برود. از اینکه چقدر هزینه کرده که بتواند حرف بزند. الفبا را یاد بگیرد و چقدر

زحمت کشیده تا بتواند دیپلم بگیرد.

از اینکه مجبور شده از شغل دولتی اش استعفا بدهد که کنار دخترش بماند و سه شیفت

کار میکند

از اینکه همسرش برای مردم سبزی خرد میکند وغذا میپزد تا بتواند هزینه درمان دخترک را

بپردازد

از اینکه هیچ نهادی حاضر نشده قسمتی از هزینه های دخترک را به عهده بگیرد وبه

نظرشان دختر این شکلی سواد میخواسته چه چه کند. و آموزش به دردش نمیخورد.

از هزینه بالای پرستارها

از گله وگذاری دختر کوچکترش که به خاطر هزینه های بالای نگهداری از خواهرش

نتوانسته برایش جهیزیه فراهم کند و نمیتواند دخترش را بی جهیزیه راهی خانه بخت کند.

از اینکه مجبور شده پسرش را به جای دانشگاه سر کار بفرستد تا اجاره خانه از درامد

پسرش تامین شود و...

پس زمینه تمام حرفهایش رنج یک مرد بود. عرق ریختن و تلاش مردی که میخواهد با نان

حلال خانواده اش را فقط سیر کند

پس زمینه لرزش صدایش اما پخش  سخنرانی ... از رادیو بود که میگفت: تحریم ها هیچ

تاثیری روی ملت با عزت ایران نخواهد داد.

و انتهای حرفهایش که تمام وجودم را پر از درد کرد:

این بچرو با ویلچر بردم روز انتخابات رای بده تا چشم دشمنا کور بشه

××××××××××××××

نمیخواهم بگویم از ماست که بر ماست.  نمیخواهم بحث سیاسی راه بیندازم.

دلم میخواهد خون گریه کنم برای ملتی که اینطور به خودش ظلم میکند

به ایران سرزمین شعب ابیطالب خوش آمدید.

موریانه ها به فریادمان برسید