یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ۱٥ فروردین ۱۳٩۱ | ۱:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق ...

کمی پول دستم مانده بود و یک نیم سکه طلا. گفتم بفروشمش و تمام سکه بخرم.

نیم سکه آکبند را روی میز صرافی میگذارم

مدتها با ذره بین وارسی اش میکند و میگوید : اصلههیپنوتیزم

میگویم مگه سکه آکبند تقلبی هم داریم؟؟

میگوید: هه.خانوم  دست  تولید خیلی زیاده . تو ماه پیش, 4تا اومد دست خودمتعجب

××××××××××××××××××××××××

میروم داخل نمایندگی برند.... برای خرید کفش

میگوید: این  کفش 150 تومن این یکی 40 تومن

چند دقیقه ای به هر دو کفش زل میزنم و میگویم: اینا که عین همن!!!سوال

میگوید: نه . اینو تولیدی خودمون زده .اما کارش خوبه عین همین اصلشهتعجب

میگویم: حالا از کجا بفهمم ایرانیشو به اسم خارجی نمیفروشین؟؟

با تلخی  کفشها را پس میگیرد و میگوید:

خانم ما کاسبیم . تولید کننده ایم .حروم خور نیستیم!!!!!!!تعجب

××××××××××××××××××××××

برای سفره هفت سین رفته ام سیر بخرم. پای بساط دست فروشهایی

که وسایل هفت سین میفروشند.سه تا سیر برمیدارم

میگوید: 6000 تومنتعجب

میگویم: آقا سه تا دونه سیر برداشتم!!!

میگوید اینا سیر هفت سینه!!!!تعجب

میگویم: سیر معمولیه چه فرقی داره با سیر؟؟؟

میگوید: نچ.مال باغچه خودمونه!!!!!!!!!!تعجب