یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ٢ شهریور ۱۳٩۱ | ٦:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق ...

رفته بودم تبریز برای آب و هوا عوض کردن.اما چه هوا وآبی

دائم پس لرزه- چشمهای خیره شده به لوسترهای لرزان

جیغهایی که دیگر برایمان حالت هیجان وتفریح داشت

خوابیدن با مانتو وشلوار و روسری-چادر زدن توی محوطه آسمان تبریز

و....کمی آنطرفتر درد بود و درد و اشک

مادرانی که غم مرگ کودکان مبهوتشان کرده بود

پدرانی با کمر شکسته- کودکانی با چشمهای گریان و قلبهای شوک زده

از درد نمیگویم که گفتنی نیست-از پخش خنده بازار نمیگویم-از برگزاری راهپیمایی روز

قدس برای آوارگان فلسطینی,جلوی چشم زیر آوار مانده های ایرانی نمیگویم.از

 مردمیکه از زور فقر خودرا به جای زلزله زده ها جا زدند و کنارشان چادر زدند تا شاید

برایشان  وامی جور شود , نمیگویم

از عشق و شور میگویم

افرین به جوانان غیور تبریز که با حضور با لباس مشکی در راهپیمایی تودهنی

 زدند نه به امریکا و انگلیس و اسرائیل-به انها که مستحق تو دهنی بودند

 به مردم عزیزیکه روز مسابقه تیم محبوبشان استادیوم را سیاه پوش کردند

معمولا ستاد مبارزه با بحران در دیگر مناطق جهان روانشناسانی را برای ترمیم 

و بهبود شوک کودکان میفرستد.در ایران این رواشناسان جایشان را به خبرنگارانی دادند

که از کودکان معصوم شوک زده میپرسیدند: مادرت کجاست؟؟تا آنها بگویند : مرده!!!

و مثلا گزارششان سوزناک شود

و...و... و...هیچ.

 آذربایجان تسلیت

پ.ن: کاممان تلخ است.حتی اجلاس سران جنبش عدم تعهد هم تلخترش

 نمیکند. در این تلخی داریم غرق میشویم .هرروز با تصمیم شرمآوری بیش

 ازدیروز