یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ۱٤ آبان ۱۳٩۱ | ٥:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق ...

توی دنیای بی رحم ما که هرروز هزاران آدم بی گناه بی دلیل از زندگی

خداحافظی میکنن، ناراحتی من برای مرگ تو به نظر شاید همه،مضحکه

پسر کوچولوی دوست داشتنی من

هنوز مدت زیادی از اومدنت نگذشته بود که رفتی. چند ماهی که بهترین

خاطره ها رو برام رقم زدی. با وجود تموم سختی هاش. با وجود همه

مخالفتها.

از وقتی رفتی .از وقتی توی دستهام رفتنت دیدم و نتونستم جز نوازشت کاری برات

بکنم، یک بغض سنگین توی دلم موند.

اومدم برات بنویسم که ترکید. اشک امونم نمیده. شاید آروم بشم.

بگذار هرکی هرچی میخواد بگه. بگن خوب شد که رفتی. بگن به نفعم بود که زود طعم

مرگ چشیدی. بگذار بهم بخندن. دلم برای دستهای کوچولوی تو ، برای چشمهای

معصومت برای چهره دوست داشتنی با اون نگاه احمقانه تو خیلی تنگ شده

شاید کسی باورش نشه اما پام برای رفتن به خونه یاریم نمیکنه. آخه اولین

روزه که میرم و تو نیستی.تحمل دیدن جای خالیت لاقل امروز خیلی سخته

کوچولوی دوستد اشتنی من، کاش مرگت رو نمیدیدم.

چه اهمیتی داره دیگران چی بگن. یادت تا آخر عمر به یادم میمونه.

این درد دیر یا زود کمرنگ میشه و چیزی که ازت برام میمونه یک دنیا خاطره

خوبه.

آروم بخواب عزیزم. توی دنیایی که مطمئنم پر از چمنزارهای انبوه و سبزه.بدون هیچ

خطری برای تو.میتونی تا دلت میخواد بازی کنی. آخه تو هنوز معنی خطر  نمیدونستی

خداحافظ پسر کوچولوی دوست داشتنی من

پ.ن1: این پست هیچ نظری نخواهد داشت. به هیچ سوالی جواب نخواهم داد

پ.ن2:تا دردی رو نچشیم درکش نمیکنیم. قبل ازتمسخر کمی فکر کنیم