یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ٩ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق ...

به مناسبت هم زمانی روز مادر و کارگز و معلم؛میخواستم یک خاطره بگم که

همشون باشن توش:

عرض کنم دو سه سال پیش،از محل کار داشتم میومدم پیش مادرم. دم در خونه

دیدم یک خانم بی نهایت شیک وپیک ایستاده و هرچی دفت کردم نشناختمش!!

اونروز برادرم معلم خصوصی داشت .اما میدونستم معلمش یک آقاست.

خلاصه به هوای اینکه شاید از دوستهای خواهرم باشه به داخل تعارفش کردم.

همین که داخل شدیم. مادرم از پله ها اومد پایین و بعد از سلام علیک یک 

ذستمال و یک سطل گرفت طرفمون گفت از همینجا شروع کنید!!!

من به شدن جا حوردم وگغتم مامان من تازه رسیدم خیلی خستم.....

همینطوری که داشتم اینا رو میگفتم متوجه نگاههای متحیر مادرم واون خانم شدم

ویک دفعه هر دوباهم خندیدند.بله!!! مشخص شد اون خانوم کارگر نظافتچی هستن

و مخاطب مادرم ایشون بودن

از نوع کار و نحوه کار کردن واین حرفت بگدریم که من و مادرم کم کم داشتیم شک

میکردیم ایشون کارگرن یا ما!!!

وقت رفتن رسید و معلم خصوصی برادرم هم که فوق لیسانس فیزیک داشت،

بعد از گرفتن 10000 تومن دستمزد میخواست بره،مادرم هم 45000 تومن به

کارگرمون داد که در حال آرایش بودند!!! که خانم کارگر ما گفت:

آقا من میرم خونمون. مسیرم  فلهکه!! اگر وسیله دارید سر راهتون پیاده میشم.

و آقای معلم فرمودند نه خانم من مسیرم اون پاییناست!!!

و اینگونه بود که نظر من و مادرم نسبت به دو شغل کارگری و معلمی تغییر کرد!!!

پ.ن1:خوب چیه کارگر که نباید حنما شبیه اینا باشه که میرن سر ساختمون یا سر

میدون میایستن!!!

پ.ن2:این روز ها رو به همه مادرها- معلمها-کارگرها-مادرهایی که معلمند و

مادرهایی که کارگرند-تبریک میگویم

پ.ن3:نمیدونید روز کارگز ازاینکه برخلاف همیشه من تعطبلم و همه میرن سرکاز

چقدر خوشحالم!!!!