یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ٤ امرداد ۱۳۸۸ | ٤:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق ...

کی گفته وبلاگ من نمیتونه ساده تر مال خودم باشه برای روز نوشتم؟؟

امروز صبح اولین چیزی که از خواب بیدار شدم بهش فکر کردم یک دوست بود یک دوست

خوب که حس خوبتری بهش دارم ونگرانم میکنهلبخند

کی قراره این نگرانیا تموم بشه!!!افسوس

و دیشب هم موقعی که میخواستم بخوابم باز به اون فکر میکردم نه اینکه بخوام فکر کنم

ولی میومد توی فکرمآخ

.نه نه اشتباه نکنید عاشق نشدم.سبزگفتم که یک دوست خوب و نگرانیهام .همین...

میخوام از امشب

ذهنمو راحت بزارم تا به هر چی میخواد فکر کنه حتی فکرای ممنوعهتعجب

حق دارم روزی کمی برای خودم فکرکنم و بنویسم راجع به خودم توی وبلاگ خودم!!از خود راضی

.تابعد...بای بای

پی نوشت:١

کاش میشد همیشه بچه بود راحت عاشق ساده ترین چیزا شد و سخت ترین چیزا رو ساده دید  و بدستشون اورد با کمی گریه الکی و میتونستی هر چی میخوای بگی به هرکی که ....

پی نوشت ٢:ترس از چی؟؟

پی نوشت 3: کودکستان رو به پیشرفته ترین دانشگاهها ترجیح میدمچشمکنیشخندزبان