یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ | ٥:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق ...

سلام بر تو ای ناگفته ترین اسرار

 

و سلام بر تو ای آشکار ترین حقایق

 

 من انسانم.از فراز فرودها و سقوطها از عمق فریبندگی گناه سر بر آوردم .میگویند مرا

 

میبیند :باید اینطور باشد- تپشهای التماس و هشدارتان؛لابه لای قدمهایم فریاد میزند

 

 حرفهایی هست که ویرانه احساسم را میخراشد .کاش میشد دستکم مرا

 

دریابید :شاید چشمانم که نمیدید اشتیاقم را صد چندان میکرد – شاید شبی که بود،

 

استواری ام  را ربود:-.هر چه هست:گریزان و نالان ز آماج تهمتهایم- پریشان و پر شکوه از

 

تزلزل پیمان و تحکم گستاخانه  هوس--شما را میخوانم به نام:

 

 اَدعُونی-اَستــَجــِب لـَکـُم (بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا{ سوره غافر: 40/):

 

 غرور تکه تکه ام را ببینید

 

خدای من از شما چه پنهان؛ دستم در دستتان نبود، اشباح ترس روحم  را چروک میکرد

 

بین خودمان بماند:شراب یاس را باور نمیکردم؛ کنار پنجره پایم لیز نمیخورد

 میگویند پشت تندیس شکست ها واشک، قداست آغوشتان پهن شده، میتوانم

کمی درازبکشم.کافی است شمردن بیاموزم.شمردن را به من یاد میدهید:  

یک قدم من؛ صد قذم شما 

  

میگویند التهاب رکوعم  را به آرامش خضوعتان پیوند خواهید داد

 

و میگویند-....... نه!! شما میگویید: انتظار  

 

و نغمه ای اینچنین شاید: دمیدن روح- سجده ملک :عشق

 

خوب شد تنهاییم پرواز کرد- باز فقس- باز طعم شیرین استجابت که

 

:لا تــــَخــــَف –اِنــٌَنی مـَعـَکـُما- اَسمَع و اَری

 

بیمناک نباش که من با شمایم- میبینمتان وشصدایتان را میشنوم(سوره طه آیه 21)