یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ٢٥ فروردین ۱۳٩٤ | ٧:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق ...

سخن1:خدا اگر خدا باشد توی دلهاست فارغ از هر خانه و کاشانه ای

اساس دین این بوده که خدا در دلها لمس شود نه در دستها

نه آویزی داشته باشد و نه نشان و نه نمادی

فقط خودش باشد یک حس که از رگ گردن به تو نزدیکتر است

انقدر نزدیک که برای زیارت و لمس بودنش نیاز به هیچ هزینه ای نباشد

جهالت این است که برای خدا خانه بیاراییم و ازآن بدتر به بهانه این خانه اجازه

دهیم گروهی گناه و مال را بدعت دیدن خدا و زیارت خانه اش کنند و

ما هم چنان به این زیارت ببالیم و گمان بریم  که به خدا نزدیکتر شدیم

سخن2: وای برمردم سرزمین من

کسانی که این افتضاح و فاجعه را به تمسخر گرفتند و سعی کردند این دو نوجوان

معصوم را با لطیفه های به ظاهر بانمکشان تحقیر کنند

سخن3:آی ابرهه ....جایت خالیست

پی نوشت:پیرو نظر یک دوست عریزم ؛ باید بگم منم موافقم که اکثر مردم ما این فاجعه رو تقبیح کردن.

اما روی سخن با انهایی است که طنز ساختن حتی به  جهت انتقاد!!! غافل از اینکه بحث حیثیت و غرور

لطمه خورده مطرحه نه موضوعاتی مثل اختلاس و  عمر زیاد قلان مسدول و...

هیچ  فکر کردیم اگر یکی از این جکهای انتقاد کننده بدست این بچه ها یا خانواده هاشون برسه

چه ضربه روحی میخورن؟

نکته اینجاست :حتی اگر هدف از طنز انتقاده، یاد بگیریم هر فاجعه ای با طنز قابل نقد نیست