یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ۱٠ شهریور ۱۳۸۸ | ٢:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق ...

تا بیایی

با زمین و زمان لجم

تکه تکه خنده را قورت میدهم

عینکم صبر نمیکند

خواندنیهای تازه را

پشت خستگی

به صف نشسته ام

من مکلفم چکه چکه زخم را

زیر  خواستنت

ادب کنم

کار من انتقال انتظار

به کاغذ است

به میز

به استکان

به پنجره

به هر قدم

به عینکم

که طافتش کم است

دانه دانه سال را ورق زدم

ماه را

هفته را

شنبه های آبستن یه یکشنبه را

یکشنبه های آبستن به دوشنبه را

دوشنبه های آبستن به سه شنبه را...

.

.

.

تا بیایی

جمعه ام سقط خلوت است