یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ٢٥ شهریور ۱۳۸۸ | ۳:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق ...

خانه هم نیایی

کلید را زیر کفشهای گلی

درست چسبیده به  در

روی آن سکوی آجری

که گوشه اش مقر مورچه هاست

کنار شمعدانی های خشک شده

پشت درخت بید پیر

دفن کرده ام

به نور اعتماد نکن

هرروز پشت  پنجره

چند سایه در هم میلولند

بی آنکه حتی صدای پایی

به سوت در اکتفا کند

هر مشت گره کرده ات را

رو ی  دیوار بکوب

وحواست به قاب باشد

همان عکسی که میخندی

روی میز خاک گرفته

آرام آرام ترک خورده

واین چراغ

 لا اقل چراغ را ببند 

تا چشمهایم بدرخشد

بگذار تاریکی نوازشم کند

دیگر به کلید هم بی اعتقاد شدم

خاموشم کن

تا تنهایی  را نبینم