یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

با نهایت تسلیم به خواست پروردگار
ساعت ٤:٢٦ ‎ق.ظ روز ۳ بهمن ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

خدایا تو از دلم خبر داری

میدونی که نتونستم دینیو که گردنم داره ادا کنم

نمیدونم چرا تقدیرش زجر کشیدن بود

حالا امشب میخوام ازت خواهش کنم بهش نگاه کنی

نه به خاطرتلاشای چهل روزه و بیخوابی های عمه نفیسه

نه بخاطر گریه های پدرم و دیگران

ونه به خاطر دعای منی که پراز گناهم

به حرمت تمام لحظه های پاک زندگیش، اگر تقدیرش موندنه خوب بشه وبمونه

و اگر نه...خدایا راضیم به رضایتت که میدونم رضایتت در زجرانسانها نیست