یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ۱ مهر ۱۳۸۸ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شقایق ...

   

مدرسه واسه من قشنگترین خاطراته زندگیمه.یادش بخیر:برخلاف بچه های امروزی،من

روز اول مدرسه انقدر گریه کردم که معلمم مجبور شد تا آخر روز من رو بغل کنه.و یک گچ

لاله شکل بهم داد که ارومم کنه.هنوز هم با وجود اینکه هر سال شاگرد اول بودم و

هرسال چند تا جایزه میگرفتم اما اون گچ رو دارم

اول مهر یعنی خریدن دفتر و خودکار و کفش و روپوش و کیف نو

اول مهر واسه من یعنی منتظر کلاس بندی شدن و توی صف وایسادن

یعنی مراسم صبحگاهی و سرود خوندن

یعنی دویدن توی راهروهای مدرسه و دعوا سر زودتر رفتن تو کلاس

یعنی نشستن پشت نیمکتهای چوبی 2-3 نفره

یعنی حاضر غایب کردنها

یعنی مبصر شدن و خوبها وبدها نوشتن

یعنی گچی شدن و گچ بازی کردن روی تخته سیاه

یعنی کشیدن شکلک همکلاسیهامون

یعنی هورا کشیدن با صدای زنگ مدرسه

یعنی ناظم جدی و ترس از تنبیه

یعنی مشق از روی حسنک کجایی و دهقان فداکار (که یادمه خیلی طولانی بود)

یعنی زنگ تفریح وپفک و چیپس و شکلات و خوراکیهایی که مامان گذاشته

بود توی کیف تازه

یعنی بعد از طهرها و نشستن پای کارتون لوسیمی و بنر و چوبین و..

یعنی دیکته گفتن های هر شب و نمره 20

یعنی یک دنیا خاطره خوب کودکی که امروز هم حاضر بودم قید دانشگاه وفوق لیسانس و بزنم و فقط یک بار دیگه امتحانشون کنم