یکبار برای همیشه

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

تاريخ : ٥ بهمن ۱۳۸۸ | ۸:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : شقایق ...

تا حالا شده از چیزی تصوری داشته باشی  ومدتها باهاش زندگی کرده باشی و یکدفعه

توی یک روز ویا شاید کمتر از یک دقیقه همه تصوراتت نابود بشه-فرو بریزه و با یک شخص

یاشی جدید مواجه بشی(نه الزاما بدتر!!) چی کار میکنی؟؟؟

چند روز پیش کنار میدون انقلاب شاهد دعوای پیرمردی با یک راننده تاکسی بودم؛از قضا؛

پیرمرد پیچار ه که چهره خسته روستای داشت با یکی از اون کلاه پهلوی های قدیمی و

یک ساک سرمه ای ورزشی کوچیک تو دستش؛از چند تا جوون؛ که با موتور مسافر

کشی میکردند؛ آدرس میدون انقلاب رو پرسیده بود؛اونها هم شورو شر جوونی غرقشون

کرده بود و گفته بودن؛حاج آقا 5000تومان میگیریم میبریمت.!!! پیرمرد بیچاره هم داشت

بیخبر از همه جا سوار موتور یکی ازاونها میشد

که؛ راننده تاکسی ما وجدان درد گرفته و اومده سراغش و گفته پدر جان

میدون انقلاب همین جاست!!

پیرمرد قصه ما؛شروع میکنه به داد و دعوا وضرب وشتم اون بیچاره ومیگه:

من خودم بیست سال پیش رفتم انقلاب!!! وسطش یک مجسمه بود!! تو توی روز

روشن میخوای من پیرمرد رو گول بزنی و سر به نیست کنی...

خلاصه کار رسید به دخالت پلیس و مردم که به این مرد بیچاره بفهمونن ؛ اون مجسمه

10 سالی هست که دیگه وسط میدون انقلاب نیست و اینجا میدون انقلابه!!

یک دفعه زانوهای پیرمرد شکست و رو زمین نشست.گفت من با زنم ؛اومده بودم تهران

ماه عسل!! وجلوی همون مجسمه عکس گرفتیم.میخواستم یکبار دیگه به یاد اون

خدابیامرز اونجا روببینم.

تصور پیریرمرد در هم شکست .با اینکه میدون انقلاب مدرنتر شده و قشنگتر

از اون طرف راننده تاکسی بیچاره هم به کسایی که داشتن آرومش میکردن؛ میگفت من

فکر میکردم تا حلا صداقت چیز خوبیه و داشتم این بیچاره رو راهنمایی میکردم.حالا 2

ساعت اینجا علافم

تصور راننده تاکسی از صداقت بهم ریخت.با اینکه میدونست اون بیچاره بی تقصیر

بوده از قصه پیرمردو راننده تاکسی که بیایم بیرون؛ زندگی پر شده از تصوراتمون از همه

چی وهمه کس.

خیلی از ما وقتی یک مجسمه توی یکی از میدونهای ذهنمون نابود میشه به هر دلیل

(خوب یا بد)  بدون اینکه بگردیم دنبال لطافت پیرمرد قصمون؛ دنبال مدرنتیته ای

که جای اون مجسمه رو گرفته خودمون رو خوش نگه میداریم با یاد اون نماد

بعضیهامون همون موقع با شکستنش میشکنیم

وبعضیهامون عاشق تغییریم و توی اون مدرنیته جوری غرق میشیم که اصلا یاد اون نماد

 رو به کل فراموش میکنیم

نمیدونم راه درست کدومه!!!

پ ن: میدون انقلالب برای من فقط یاد آور در به در گشتن دنبال کتابهای دانشگاهه

وتظاهراتهای اخیررررررر........نگرانساکتمشغول تلفن